درباره من-من هستم یک زندانی سیاسی-مدافع حقوق بشر-نویسنده

۱۳۹۵ شهریور ۱۰, چهارشنبه

اشرف، اسطوره فناناپذیر و به یک انقلاب تبدیل شد. بذر خجسته و فزاینده‌یی که از آن دهها اشرف دیگر رویید و هم‌چنان می‌روید و می‌شکفد و «هزار اشرف» را به واقعیتی محض تبدیل کرده است

یادی از قتل عام ۱۰ شهریور سال ۹۳ در اشرف کمپ مجاهدین در عراق
یادی از قتل عام ۱۰ شهریور سال ۹۳ در اشرف کمپ مجاهدین در عراق

چند سال پس از آن سحرگاه خونین، چند سال پس از قتل‌عام شقاوت‌بار 52 قهرمان اشرفی و گروگانگیری7تن دیگر، نیازی به یادآوری آنچه آن روز گذشت، نیست؛ همه بیش و کم از آن خبر دارند. اما بسیار ضروری است که ببینیم دشمن ضدبشری چرا به آن جنایت شنیع دست زد؟ چه اهدافی را دنبال می‌کرد؟ و آیا به اهداف خود رسید؟ این واقعه که سرکردگان رژیم آن را راهبردی تلقی کردند، چه پیامدهایی داشت و چه تأثیری بر روند تحولات گذاشت؟ و سرانجام پس از چند سال از این واقعه مجاهدین و مقاومت ایران در کجا و رژیم آخوندی در چه نقطه و در چه موقعیتی است؟تقریباً بلافاصله پس از قتل‌عام دهم شهریور، بالاترین سرکردگان رژیم، از سرلشکر پاسدار قاسم سلیمانی سرکرده نیروی تروریستی قدس، تا پاسدار نقدی سرکرده بسیج آخوندی، تا پاسدار سلامی، جانشین سرکرده سپاه پاسداران تا آخوند علوی وزیر اطلاعات رژیم و سایرین… یکی پس از دیگری به صحنه آمدند و بر اهمیت و ویژگی راهبردی واقعه اشرف تأکید کردند و آن را مهمتر از عملیات فروغ جاویدان، یا به قول خودشان عملیات مرصاد شمردند و بار دیگر به خود وعده دادند که کار مجاهدین تمام است.
قتل‌عام اشرف، از جهات مختلف، یادآور قتل‌عام 30 هزار زندانی سیاسی در سال67 است؛ مهمتر از همه این‌که علت کشتار67، خوردن زهر آتش‌بس توسط خمینی بود. روح پلید شیطان به‌خوبی دریافته بود که تنها با شوکی به بزرگی قتل‌عام 30هزار زندانی سیاسی، می‌تواند رژیمش را از آن مهلکه برهاند.
خامنه‌ای پلید نیز در آستانه خوردن زهر هسته‌یی، با الگوبرداری از خمینی، درصدد برآمد با قتل‌عامی دیگر، از این گردنه عبور کند، همزمانی این واقعه با برانگیختگی جهانی علیه کشتار شیمیایی دیکتاتور دست‌نشانده رژیم در سوریه و اقدام نظامی بین‌المللی که در آن مقطع، قطعی می‌نمود؛ همچنین اوجگیری قیام مردمی در عراق علیه مالکی، بر ضرورت و فوریت جنایتی که ولی‌فقیه در اشرف مد نظر داشت، ضریب می‌زد؛ به‌ویژه که او حساب کرده بود، با این کشتار و با این تیر، به ‌گمان خود، چند نشان بزند و مهمتر از همه مجاهدین را کمرشکن کند و از دور خارج سازد و به این ترتیب از کمند تنها نیروی هماورد خود، که منشأ اصلی خیزشها در داخل کشور و منبع الهام و انگیزه مردم عراق و منطقه می‌باشد، رهایی یابد.

به عبارت دیگر، قتل‌عام جنایتکارانه اشرف، به‌رغم آنچه می‌نمود، در عمق، تدافع هراسناک رژیم در مواجهه با چشم‌انداز سرنگونی بود و ذوق‌زدگی آخوند ـ دژخیمان حاکم و جست و خیز و پایکوبی نفرت‌انگیز آنها، گویای همین محاسبه عجولانه بود. اما دیری نپایید که تمام آن حساب و کتابهای جنایتکارانه که رژیم از چند ماه پیش از آن به تدارک سیاسی ـ تبلیغاتی آن پرداخته بود، تماماً معکوس از آب درآمد.
اکنون با گذشت اين ساليان، پس از درخشش خیره‌کننده کهکشان «هزار اشرف»، پس از به صحنه آمدن و ظهور و بلوغ بیش از 300 انجمن و تشکل هواداران مجاهدین در اروپا و آمریکا، پس از تبدیل زندانهای سیاسی به کانونهای شورشی فعال که رژیم با سرکوب جنایتکارانه بند 350 اوین، با اعدامهای جمعی بلاوقفه و به‌خصوص با اعدام جنایتکارانه مجاهد قهرمان غلامرضا خسروی تلاش کرد با آن مقابله کند، پس از زنجیره‌یی از کنفرانس‌های مقاومت ایران در کشورهای مختلف اروپا و آمریکا که هر کدام در نوع خود حادثه‌یی و تحولی شگرف محسوب می‌شود، همه و همه جهش و درخشش بی‌مانند مجاهدین و مقاومت ایران را، هم به‌لحاظ اجتماعی و هم به‌لحاظ سیاسی به‌نمایش می‌گذارد و ارتقای موقعیت آلترناتیو دموکراتیک شورای ملی مقاومت و انسجام و استحکام آن را، بیش از هر زمان دیگر، بارز و برجسته می‌سازد.
شقاوت دشمن در آن جنایت بزرگ و پاکبازی قهرمانان به خون خفته‌اش، نه تنها مردم ایران، بلکه مردم منطقه و همه وجدانهای بیدار در سراسر جهان را تکان داد. مردم ایران بار دیگر به عینه دیدند که چه کسانی و تا کجا بر سر پیمان آزادی ایستاده‌اند و خامنه‌ای و پسمانده‌های خمینی تهدید رژیم منحوسشان را در کدام طرف می‌بینند.
جهانیان نیز دیدند که قلب تپنده پایداری در برابر استبداد دینی و پادزهر بنیادگرایی در کجا می‌تپد و برجسته‌ترین اندیشمندان سیاسی اذعان کردند که جهان امروز، نیازمند مجاهدین و الگوی اشرف است و اگر اشرفی در کار نبود، ما باید کمک می‌کردیم که نه یک اشرف، بلکه ده اشرف ساخته شود؛ بینه‌یی بر صحت و حقانیت شعار هزار اشرف!
از سوی دیگر، رژیم، نه در داخل خود و نه در عراق و سوریه، به هیچ‌یک از آنچه که می‌خواست، دست نیافت. امروز هر کس می‌تواند ببیند که شقه و تشتت در این رژیم زهر خورده، به نهایت خود رسیده، تاآنجا که باندهای رقیب یکدیگر را به جهنم حواله می‌دهند و به حذف فیزیکی تهدید می‌کنند.
در عراق، با اوجگیری قیام مردم و عشایر، دیکتاتور دست‌نشانده ولی‌فقیه ساقط گردید و همه سرمایه‌گذاری رژیم بر باد رفت و با فرو ریختن خاکریز عراق، رژیم آخوندی یک ضربه استراتژیک و غیرقابل جبران دریافت کرده، ضربه‌یی که به‌زودی و خواه ناخواه دیکتاتور خون‌آشام دمشق را نیز به همان سرنوشت مالکی دچار خواهد کرد؛ ضربه‌یی که جبهه منطقه‌یی رژیم را متلاشی کرده و آثار آن تا لبنان و فلسطین و سراسر منطقه را در خواهد نوردید.
به این ترتیب، سحرگاه خونین 10شهریور اشرف، به‌راستی واجد آثار و پیامدهای عمیق استراتژیک است، اما درست در جهت معکوس آنچه ولی‌فقیه جنایتکار می‌پنداشت؛ اشرف، از یک قطعه خاک، به پرچم هماره افراشته یک مبارزه بلاوقفه با دیکتاتوری، به تجسم آرمان آزادیخواهانه یک ملت و به اسطوره فناناپذیر یک انقلاب تبدیل شد. بذر خجسته و فزاینده‌یی که از آن دهها اشرف دیگر رویید و هم‌چنان می‌روید و می‌شکفد و «هزار اشرف» را به واقعیتی محض تبدیل کرده است.


۱۳۹۵ شهریور ۹, سه‌شنبه

«آنجا که «شیخ» و «دد» و «دیو» و «دار» آمیخته بود، تا سقف فلک، «ستاره» آویخته بود».

به یاد سی هزار پرنده آزادی که بدستور خمینی جلاد  در زندان های ایران به دار آویخته شدند
به یاد سی هزار پرنده آزادی که بدستور خمینی جلاد  در زندان های ایران به دار آویخته شدند 
 ممکن است بگویید آنچه قتل‌عام 67 را از سایر جنایت‌های ضدبشری متمایز و برجسته می‌کند شقاوتی است که مشابه‌اش تا کنون دیده نشده است. 

هیچ حاکم و خودکامه‌یی حاضر نیست زندانی سیاسی‌اش را _که پیش‌تر در محکمه خودش به مدتی حبس محکوم کرده بود_ پس از 7سال شکنجه، ناگهان حلق‌آویز کند. 

آن‌هم نه یکی دو زندانی یا بخشی از زندانیان یک بند؛ که در یک اقدام سراسری و هم‌آهنگ، زندانیان سیاسی همه شهرها و مناطق را در سراسر کشور!


بی‌شک اگر پرونده 67 را باز کنیم، از شدت شقاوت شیخ و شمشیر و شعبده پاسداران، بسا نفسها که در سینه‌ها حبس می‌شوند و چه قلب‌هایی که به حنجره می‌رسند!
اما با این همه، یک واقعیت هنوز مانند الماس می‌درخش د. واقعیت و صلابتی که چشم‌ها را خیره می‌کند.
 بله! واقعیت آن سوی پرده شقاوت؛ اثر بی‌همتایی‌ست که در گذر ایام نه رنگ باخت، نه زنگار گرفت و نه کهنه شد. 

پدیده‌یی بی‌نظیر، خارق‌العاده و به‌غایت استثنایی.


«آنجا که «شیخ» و «دد» و «دیو» و «دار» آمیخته بود، تا سقف فلک، «ستاره» آویخته بود».


۱۳۹۵ شهریور ۸, دوشنبه

«به چهره‌ها و نامهایتان می‌نگرم ، و بوی گلهای بهشتی را استشمام می‌کنم ، زیرا قامتهای بردارکشیده تان ، تصویری از رویارویی انسان و شیطان بودند». خاطره‌ای از زبان شهید اکبر ذوالفقاریان در مورد شهادت برادرش محمدقلی #1988Massacre#Iran#FreeIran

خاطره‌ای از زبان شهید اکبر ذوالفقاریان در مورد شهادت برادرش محمدقلی  #1988Massacre#Iran#FreeIran
خاطره‌ای از زبان شهید اکبر ذوالفقاریان در مورد شهادت برادرش محمدقلی
 #1988Massacre#Iran#FreeIran
سال 66 در بند‌شرقی زندان سمنان در هواخوری چند ‌متری‌اش داشتم قدم می‌زدم. گفتم از داستان محمدقلی چیزهایی شنیدم می‌خواهم یک‌بار از زبان تو بشنوم. و شروع کرد:
«وقتی در سال 61 از طرف دادستانی به خانه ما زنگ زدند که برای تحویل‌گیری جسد فرزندتان به مشهد بیایید، خانه ما اولین بار بود که فدیه دادن برای آزادی را تجربه می‌کرد و نمی‌دانستیم که این آغاز یک داستان طولانی است. 

می‌گفت: دیگر تحمل نداشتم با مادر به‌راه افتادیم. مگر می‌شد اشک مادر را خشکاند. به مشهد که رسیدیم دیدیم همه عجله داشتند به حرم بروند، همه ماشین‌ها هم داد می‌زدند: حرم! به سرم چیزی زد: مادر! اول برویم حرم؟ معلوم نیست دیگر خدا نصیب‌مان کند. به‌آهستگی گفت: حالا حرم ما جای دیگر است. فرصت خوبی بود گفتم: مادر! شما همین‌جا بمان، من می‌روم چیزی بگیرم برگردم.

 می‌خواستم سر در بیاورم که کجا باید جسد را ببینیم در برگه فقط اجازه رؤیت متوفی بود نه محل و نه آدرسش، از خیابان رد شدم تا سمت میدان قدمی بزنم آدمها با عجله از کنارم رد می‌شدند در نگاه آدمها وحشت و گریز موج می‌زد دختر بچه‌یی که مانتوی مدرسه پوشیده بود داشت از پدرش می‌پرسید: ”بابا چرا اون داداشی‌ها را پایین نمی‌آورند؟ از توی کلاس‌مون هم دیده می‌شن باد که می‌آد اونا تکون می‌خورن، نرگس می‌گفت خدا یه‌روزی بهشون بال می‌ده پرواز می‌کنند میرن اما حالا سه‌ روز گذشته اونا نرفتن ”به‌فکر مادر بودم که نکند گم شود. پیر ‌زنی گفت‌: چقدر رعنا بودند!
سرم را بلند کردم وسط میدان سه تن بر جرثقیلی آویخته بودند.
 بی‌اختیار به‌آن‌سو رفتم. صدای اذان از سمت حرم می‌آمد. محمدقلی با همان پیراهن چهارخانه‌اش در وسط بود و دو همرزمش در طرفین، جسدها باد کرده بودند و آدم را به ‌وحشت می‌انداختند خواستم پای محمدقلی را لمس کنم، دستم نرسید. با‌ سرعت برگشتم، نگران مادر بودم او نباید این صحنه را ببیند او دوام نمی‌آورد. بغض و خشم راه نفس‌ام را بند آورده بود. دو‌ قدم نرفته بودم که دیدم مادر روبه‌رویم ایستاده است دیگر در چشمانش اشکی نبود. بهت و ناباوری وهم‌انگیزی در آن موج می‌زد. به‌آرامی گفت: ”پهلوانم را دیدی؟ او سر به‌زمین هیچ ناکسی فرود نمی‌آورد. او شیر پاک مرا خورده است. یکی گفت: وقتی می‌خواستن دارشون بزنن، پسرتون گفت چشم‌بند منو ور‌دارید. چشم‌بند را، ور داشتند. یه نگاهی به اطراف کرد. به‌جز پاسدارها و کمیته‌چی‌ها آدمهای زیادی این دور و بر داشتند هاج‌ و ‌واج نگاهشون می‌کردند پسرتون یه چیزی خوند. یه ترانه‌یی که اون قدیما هم شنیده بودم: قسم شما را به‌خدا. مگر تو این شهر شما، جنون عاشقی هم تماشا داره... . بعد گفت‌: اگه کسی اسم مرا پرسید؟ من مجاهد خلقم و بعد خودش طناب رو به‌گردنش انداخت. سوار ماشین که شدیم مادر به‌عقب بر‌گشت. با دست تکان دادن با محمدقلی خدا‌حافظی کرد. اکبر بعد از شرح داستان مکثی کرد و گفت: می‌دانم روزی مسلسل را به‌دست می‌گیرم و...
 در سال 66 یک روز بازجو اکبر را برای بازجویی صدا زد بعد از برگشت دیدیم کمی ساکت و در خود است علت را پرسیدیم گفت کور خواندند فکر کردند که این‌طوری می‌توانند روحیه ما را بگیرند و بعد گفت: بازجو عکس یک نفر مثله شده را که اصلاً چهره‌اش قابل شناسایی نبود را به من نشان داد و اصرار داشت که قبول کنم عکس برادرش سعید (کوچک) است و اکبر او را دست‌به‌سر کرد. بی‌شک وقتی اکبر در سال 67 سر‌به‌دار شد، حتماً قبل از آن صدای سفیر گلوله‌های سعید و ارتش آزادیبخش را شنید که چگونه آرزوی دیرینه او را برآورده کرده بودند و مثل صاعقه بر خیل پاسداران شب فرود آمدند و ماندگاری مقاومت خلقی را تضمین کردند. اعضای دیگر خانواده ذوالفقاریان، ناصر ذوالفقاریان در جریان قتل‌عام زندانیان به‌شهادت رسید و سعید ذوالفقاریان در عملیات فروغ شهید شد.

۱۳۹۵ شهریور ۶, شنبه

به یاد سی هزار پرنده که فدیه راه آزادی #ایران شدند. ای آزادی ... در راه تو ... بگذشتم از زندان‌ها ای آزادی ره پیمودم در غوغای طوفان‌ها

ترانه سرود ای آزادی به یاد سی هزار پرنده آزادی در قتل عام ۶۷ در ایران
ترانه سرود ای آزادی به یاد سی هزار پرنده آزادی در قتل عام ۶۷ در ایران 

در راه تو ...
بگذشتم از زندان‌ها
ای آزادی
ره پیمودم
در غوغای طوفان‌ها
پرپر کردم
چونان گل در میدان‌ها
خون خود را
جاری کردم
چون رودی در سنگرها
تا بشکفد
گلبانگ تو
بر لب‌های انسان‌ها
نامت نامم
راهت راهم
ای آزادی ، آزادی
بی یاد تو
از نای ما
کی برخیزد فریادی
بی تو دنیا
غرق ظلمت
زندان فتح و شادی
ای آزادی
تا نور تو
گردد در هر سو تابان
تا نگذارم
جان بسپاری
در زنجیر دژخیمان
در طوفان‌ها
با اشک و خون
با تو می‌بندم پیمان
ای آزادی
نور خود را
بر خاک گور ما
بعد از ما

بیفشان ...

۱۳۹۵ شهریور ۵, جمعه

#سی هزار خاطره از سی هزار #قتل عام : «او پرده های شرم و شرافت درید و رفت ، شد مایۀ پلشتی و شیطان بَری از او ، دیوی که زیر عبای زعامت خزید و رفت ، داغی نهاده بر دل هر پیر و هر جوان ، نفرین مادرانِ شهیدان شنید و رفت»....

خاطراتی از شهیدان قتل عام سال ۶۷ در ایران
خاطراتی از شهیدان قتل عام سال ۶۷ در ایران 
خانواده سعید و مجید ملکی انارکیسعید و مجید ملکی انارکی هر دو سال 60 دستگیر شده بودند، ابتدا 4 - 5سال حکم گرفتند ولی چون بر سر مواضعشان بودند رژیم آنها را آزاد نکرد و به آنها حکم ابد داد.

 پدرشان بعد از شنیدن خبر حکم ابد پسرانش بیمار شد و بعد از چند ماه فوت کرد.
یکی از آشنایان آنها می‌گوید:

 وقتی پدرشان فهمیده بود که به آنها ابد داده‌اند چند‌ماه طول نکشید که درگذشت، در حقیقت فوت این پدر هم در‌ اثر فشارهای ناشی از خبر حکم ابد دو پسرش سعید و مجید بود.
پاسداران به سعید و مجید گفته بودند توبه کنید و بروید از خواهر کوچکتر خودتان نگهداری کنید، ولی آنها می‌گفتند شما این آرزو را به‌گور خواهید برد که بتوانید با این‌گونه بهانه‌ها ما را به توبه کردن وادارید.


خانواده بهرام پرندهپدر بهرام پرنده به دادستانی رفته و گفته بود که اگر نگویید که بهرام کجاست خودم را خواهم کشت. 

مقیسه‌ای به او گفته بود که اشکال ندارد، خودت را بکش، پدر بهرام هم از فرط ناراحتی خودش را از پنجره اتاق دادستانی خودش را به بیرون پرت کرد و کشته شد.


-بله این است کتابی از جنایت های هولناک کههرگز فرامش نمی شود و عاملان آن باید به دادگاه کشیده شوند.


۱۳۹۵ شهریور ۴, پنجشنبه

#قتل عام سی هزار پرنده #آزادی در سال ۶۷: در برگ برگ حجم کتابی که خوانده‌ام، یادم نمی‌دهد قـد، حجم شقاوتی که چنین می‌تند به هم ـ بی‌حد و بیشمار !، در اشکهای عاشقانه‌ی مادر، من دیده‌ام تباهی جلاد قرن را.

قتل عام سی هزار پرنده آزادی به دستور خمینی جلاد در سال ۶۷ در ایران
قتل عام سی هزار پرنده آزادی به دستور خمینی جلاد در سال ۶۷ در ایران 

خاطره ای از یادشهیدان قتل عام ۶۷

امیر حسین کریمی ، برادرش نقل کرد که: 

در آن زمان پدر و مادرم هر روز به گوهردشت می‌رفتند تا از امیر خبری به‌دست آورند. اما تا مدتها سر خیابانی که به طرف زندان گوهر‌دشت منتهی می‌شد مأمور گذاشته بودند و نمی‌گذاشتند خانواده‌ها به زندان نزدیک شوند.


حدود دو ماه بعد به ما اطلاع دادند که مراجعه کنیم تا موضوعی را درباره امیر به ما بگویند. 

وقتی که پدر و مادرم مراجعه کردند پاسداران زندان به آنها گفتند پسرتان اعدام شده است و اگر جسدش را می‌خواهید باید پول تیر او را بدهید. 

مادرم با شنیدن این خبر از حال رفت.

 آنها بی‌شرمانه پول تیر را گرفتند اما جسد را تحویل ندادند و گفتند جسد را خودمان دفن می‌کنیم و بعد اطلاع می‌دهیم. 

همچنین گرفتن مراسم را ممنوع کردند. ولی خانواده برای امیر مجلس ختم گرفت. 

پاسداران وحشیانه به مجلس ختم حمله کرده و تعدادی را دستگیر کردند. 

افراد دستگیر شده را مورد ضرب و شتم قرار داده و چندین ماه در زندان نگه‌داشتند.

لینگ اصلی
http://bit.ly/2a0bbly

۱۳۹۵ شهریور ۳, چهارشنبه

دولت‌های #غرب تا‌به‌حال درباره این کشتار سکوت کرده‌اند. در حالی که یک #جنایت بزرگ علیه بشریت است. این سکوت برای عموم مردم #ایران به‌ویژه خانواده‌های آن شهیدان بسیار دردناک است.

مریم رجوی خواستار حمایت مدافعان حقوق‌بشر از جنبش دادخواهی قتل‌عام شدگان سال ۶۷ شد

مریم رجوی خواستار حمایت مدافعان حقوق‌بشر از جنبش دادخواهی قتل‌عام شدگان سال ۶۷ شد

بر اساس این فایل صوتی، در میان قتل‌عام شدگان دختران ۱۵ ساله و زنان باردار نیز بوده‌اند. به‌خاطر این اعتراضات، منتظری از مقام خود عزل و تا پایان عمر در بازداشت خانگی بود.
شما ممکن است تعجب کنید که یکی از مسئولان آن قتل‌عام، یعنی پورمحمدی، امروز وزیر دادگستری دولت آخوند روحانی است.
دولت‌های غرب  تا‌به‌حال درباره این کشتار سکوت کرده‌اند. در حالی که یک جنایت بزرگ علیه بشریت است. 

این سکوت برای عموم مردم ایران به‌ویژه خانواده‌های آن شهیدان بسیار دردناک است.

 ملل‌متحد هم تا به‌حال حتی از صدور یک قطعنامه معمولی در این مورد طفره رفته است.
سیاست مماشات یعنی همین. یعنی ذبح حقوق‌بش ر در پای تجارت.
زمان آن رسیده که سازمان ملل قطعنامه‌یی در محکومیت این جنایت صادر کند. 

جامعه جهانی باید آخوندهای حاکم بر ایران را محاکمه کند.
ما یک جنبش دادخواهی را سازمان داده‌ایم، هم در داخل ایران هم در سطح بین‌المللی. این دادخواهی بخشی از جنبش سراسری برای آزادی ایران است.

 خانواده شهدا و این جنبش خواهان منتشر شدن اسامی شهیدان و مزارهای آنان و اسامی عاملان این جنایت می‌باشند.
از همه شما و همه مدافعان حقوق‌بشر می‌خواهم در این دادخواهی، با مردم ایران 
همراهی کنند.

 متشکرم.

لینگ اصلی
http://bit.ly/2bBoZIZ

۱۳۹۵ شهریور ۲, سه‌شنبه

پیامی برای قتل‌عام‌شدگان مرداد۶۷همه

شعر به یاد قهرمانان قتل عام سی هزار گل سرخ در سال ۶۷  در ایران به دستور خمینی جلاد
شعر به یاد قهرمانان قتل عام سی هزار گل سرخ در سال ۶۷  در ایران به دستور خمینی جلاد

چیز را: با نام شما، آغاز خواهیم کرد،    

                                 قهرمانان!

سرودهایمان؛                                   

  و ترانه‌های کودکانمان رامارشهای ارتش مردم را                                               در سالروز پیروزی.
و شما راواژه واژه در کتابهایمان

در فواره میدانهای شهرهایمانجاودان خواهیم کرد                                     دلاوران!
هم‌چنان که اینکهیچ‌چیز رااز قلم نمی‌اندازیم:
اسامی جلادان،
                  رنگ طنابها،


                  و شکل چهارپایه‌ها را     

       از هر گوشه          

  گرد می‌آوریمو در حافظه توانای خویش   

                                  ثبت می‌کنیم.


قلبها را       

     بازوها        

     و چشمها رابه حافظه تبدیل می‌کنیمو به‌خاطر می‌سپاریم.


به‌خاطر می‌سپاریمنامهای شما

و رنگ لحظه لحظه شبهاییکه در راهروهای مرگ گذشت.
هر پیچ و تاب پیکر سرفرازتان

ـ آویخته از پنجه بیرحم طناب را ـهم‌چون سرخ‌ترین 

جامه‌های قهرمانان میهنیدر میانه میدانهای نبرد      

                               به یاد سپرده‌ایم.


شیران! استواران، پایداران.


حتی آخرین صداهای حنجره‌های بدار آویخته‌تان

در کانتینرهای اجسادکه به‌سوی 

گورهای جمعی می‌رفت،


فراموشمان نخواهد شد.


نه!
سوگند که نه!


هیچ وجدانی رابی‌خبر رها نخواهیم کرد

تا زمانی که خون و خاطره گدازان شما

آخرین سلولهای سبعیت راآخرین ذرات شقاوت را

در پیکره دورافتاده‌ترین هموطن شمابسوزاند  

                                   و خاکستر کند.
سوگند که با تمامی نیروهایمان

با تمامی عاطفه‌های روانمانحافظه‌هایی می‌سازیم

برای به‌خاطر سپردن نامهایتان

که همه‌چیز را با آن شروع خواهیم کرد 

                                    قهرمانان!

شعر از: م. شوق

لینگ اصلی 
http://bit.ly/2bbLQaL

۱۳۹۵ شهریور ۱, دوشنبه

#1988Massacre#Iran - این آخود پلید که قتل عام ۶۷ را از افتخارات خودش میداند و از ۶۷ تا کنون نیز به اعدام و جنایت ادامه میدهد یکی از پلید ترین موجودات در نظام دیکتاتوری ولایت سفیانی می باشد ، یکی از هزاران جنایت این موجود پلید در سال ۶۰ این بود که مجاهد خلق (زهرا محمد زاده ) که پنج ماهه حامله بود را به دار آویخت ، وقتی مادر زهرا به این عمل شنیع اعتراض کرده بود ، در جواب این آخوند پلید گفته بود : این ها از دم باید اعدام شوند حتی بچه هایشان هم نباید زنده بمانند ، یک نمونه دیگر :

یکی از مهره های پلید ولایت فقیه است که بیشترین اعدام ها را در مشهد و تهران انجام داده
یکی از مهره های پلید ولایت فقیه است که بیشترین اعدام ها را در مشهد و تهران انجام داده


ماری شایسته بود که ۱۳ ساله و دانش آموز بود که دست گیرش کرند و آنقدر او را شکنج جانی و روحی کردن و به او تجاوز کردند که او روانی شد ، بعد که پدرش اعتراض کرد این بچه  سن قانونی ندارد ، چه بر سرش آوردید !؟ . همین موجود پلید دختر روانی
به پدرش گفت بیا دختر دیوانه ات را ببر و تحویل پدرش داد . 

او که برای درمان به خارج فرستاده شد فشار های روحی که مادر ، دو برادر و خواهرش اعدام کرده بودند ، این فشار های روحی باعث شد که خودش را در هلند به آتش کشید و مرد. 

بیشترین اعدام ها را این رازینی در مشهد انجام داد بعد برای خوشخدمتی او را به تهران فرستادن تا به جنایتهایش ادامه بدهد این فرد خبیث ترین موجود است مادر های ۶۰ ساله را اعدام کرد از جمله مادر شایسته  در مشهد که اول پسرش احمد شایسته را جلوی مادر به دار آویخت ، بعد خود مادر شایسته را به دار آویخت و مادر افتخاری . 

یک فاکت دیگر از جنایت :

 نوه یک ساله مادر شایسته که در زندان پیش مادرش بود ، وقتی این بچه مریض شد و دکتر بند گفت باید این بچه به بیمارستان در چادر اگسیژن قرار گیرد ، یک پاسدار که بچه را از مادر جدا کرد تا ببرد به بیمارستان ، دیگر خبر از این کودک نشد ، وقنی بعد از یگ هفته مادرکودک آن پاسدار را دید و سراغ کودکش را گرفت ، أن پاسدار سفاک به مادرش گفت بچه ات را رفتیم چال کردیم و تو خودت را هم اعدام خواهیم کرد، و فریاد مادر برای بچه اش به جایی نرسید. و.......

لعن و نفرین به این پلید ترید موجود ، جنایت هایش هرگز فراموش نمی شود چرا که سنگین ترین پرونده جنایت را دارد وباید به دادگاه کشیده شود.
ح – گ

#1988Massacre#Iran

۱۳۹۵ مرداد ۳۰, شنبه

مریم رجوی: واقعیت این است که خامنه‌ای، از طریق لفاظی رفسنجانی در مجلس خبرگان و نشست و برخاست خبرگان ارتجاع به‌حکومت نرسید؛ بلکه این کار، در کشتار زندانیان سیاسی صورت گرفت که توسط بالاترین مقام‌های وقت، یعنی همین خامنه‌ای و رفسنجانی و احمد خمینی مدیریت می‌شد.

سخنان خانم مریم رجوی فراخوان به دادخواهی قتل عام سی هزار مجاهد در سال ۶۷ در ایران
سخنان خانم مریم رجوی فراخوان به دادخواهی قتل عام سی هزار مجاهد در سال ۶۷ در ایران 

حقیقت دیگری که آقای منتظری آن‌را به‌روشنی بیان کرد، این است که خمینی از سه‌چهار سال قبل، نقشه‌ آن قتل عام را در سر داشت و به‌گفته مکرر پسرش تصمیم گرفته بود که «مجاهدین از روزنامه‌خوان و مجله‌خوان و اعلامیه‌خوان»، همه را اعدام کند.
بنابراین، کسانی که در این‌سال‌ها علت وقوع قتل عام را نبردهای فروغ جاویدان معرفی می‌کردند،کمک‌کار سیاسی همین رژیم و توجیه‌گر جنایات آن بوده‌اند.
خمینی از ریشه‌داری مجاهدین در جامعه ایران و از عزم و استحکام این جنبش می‌ترسید. او چند ماه بعد، در نامه‌‌یی به منتظری دلیل عزل او را چنین توضیح داد که:‌ «روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرال‌ها و از کانال آنها به منافقین میسپارید».
 حقیقت دیگر، کثرت هولناک قتل‌عام‌شدگان است. روش هیأت‌های مرگ در شهرهای مختلف به‌حدی جنون‌آساست که دژخیمان طرف گفتگو با آقای منتظری که هزاران نفر را در تهران اعدام کرده‌اند، خود را در مقایسه با آن‌ها مخالف تندروی معرفی می‌کنند. با این حال، خمینی چند ماه بعد سیاست انکار و کتمان در پیش می‌گیرد و در نامه به‌آقای منتظری می‌نویسد: «تعداد بسیار معدود» اعدام‌شدگان را‌ «منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و میبینید که چه خدمت ارزنده‌یی به استکبار کرده‌اید».
بنابراین، کتمان یا کم‌نمایی جنایت یا نسبت دادن آن به‌خود مجاهدین را از همان آغاز، خمینی بناگذاشت. با این‌همه، امروز بسیاری پرده‌های نیرنگ و دروغ کنار رفته و مظلومیت مجاهدین و حقانیت مقاومت‌شان بیش از همیشه می‌درخشد.
این همان چیزی است که مقام‌ها و سخنگویان رژیم درباره‌ آن می‌گویند: «اذهان جوانان کشور به شک افتاده است». آن‌ها می‌گویند: «برای تغییر نگرش جامعه نسبت به مجاهدین، تلاش صورت می‌گیرد»، و «جریان مرموزی به فکر تطهیر مجاهدین و اقدامات آن‌ها برآمده است» ...و می‌گویند: «احیای مجاهدین و مظلوم نشان دادن آن‌ها خیلی خطرناک است».
امروز بسیاری از مهره‌های رژیم و حتی برخی از دست اندرکاران مستقیم قتل عام، تلاش می‌کنند خود را از این واقعه، بی‌اطلاع جلوه بدهند و از هر نوع موضعگیری درباره آن طفره بروند. یا با یاوه‌گویی علیه مجاهدین از اصل موضوع فرار کنند. در مقابل، برخی از جلادان وقیحانه‌تر از همیشه از کشتار دفاع می‌کنند. اما همه‌ آن‌ها در توجه گسترده مردمی به‌انتشار فایل صوتی اخیر، پایان رژیم خود را می‌بینند.
 هموطنان عزیز!
اکنون زمان آن است که بر سر قتل‌عام زندانیان سیاسی مجاهد و مبارز، یک جنبش دادخواهی را در هرجا و به‌هر‌شیوه ممکن گسترش دهیم

لینگ اصلی 

http://www.maryam-rajavi.com/

۱۳۹۵ مرداد ۲۹, جمعه

حماسه ها . خاطراتی از سی هزار شقایق های به خون تپیده #قتل عام ۶۷ در #ایران !. یادی از شهید ناهید تحصیلی، همراه برادرش پرکشید:

یادی از خاطرات شهیدان قتل عام سال ۶۷ در ایران به دستور خمینی ضد بشر
یادی از خاطرات شهیدان قتل عام سال ۶۷ در ایران به دستور خمینی ضد بشر

خاطره‌ای از: فروزان سعیدپور
یکی از روزهای زمستانسال‌60 بود.

 در بند‌4 واحد‌3 قزل‌حصار بودم از سر و ‌صدایی که از زیر ‌هشت بند به‌گوش می‌رسید فهمیدیم که باز یک‌سری از نفرات جدید وارد بند شده‌اند بعد از پرس و ‌جو فهمیدیم که این نفرات از اوین به بند ما منتقل شده‌اند در بین آنها خواهری بود که به سلول ما آمد.  

اسمش را پرسیدم گفت ”اسمم فاطمه است ولی ناهید صدایم می‌زنند“. یکی دو روز بیشتر نگذشته بود که با او بیشتر آشنا شدم، حین صحبت با او یکدفعه چشمم به پاهایش افتاد دیدمآثار شکنجه روی پاهای او به‌خوبی دیده می‌شود. 

پوست روی پاهایش کاملاً قهوه‌ای و چروک‌خورده بود از او سؤال کردم ”پات چی شده“ گفت ”معلومه دیگه جای کابله“.

 در پاسخ به‌ سؤالات بعدی من ریزتر توضیح داد که در اثر ضربات خیلی زیاد کابل پاهایش متلاشی شده و کلیه‌هایش از کار افتاده بود.

 در بهداری اوین او را دیالیز کرده و پایش را عمل می‌کنند. برای عمل پا به‌دلیل این‌که پوست و نسوج آن از ‌بین رفته بود ناچار شده بودند از قسمت بالای ران پای او، قسمتی از پوست را کنده و به‌روی پایش پیوند بزنند.

 او در یک خانواده مذهبی بزرگ شده بود. وقتی بیشتر با او آشنا شدم برایم تعریف کرد که چطور او به‌همراه یک خواهر و دو برادرش که همگی از هوداران خیلی فعال سازمان بودند توسط یک برادر دیگرش که از مزدوران رژیم بوده در مرداد ماه سال60 لو رفته و دستگیر شدند و همگی زیر شکنجه‌های شدید رفتند.

 خواهرش دکتر فهیمه تحصیلی و یکی از برادرانش به‌نام حسین تحصیلی در شهریور ماه اعدام شدند و خود ناهید در بند 209 شکنجه‌هایش ادامه می‌یابد‌.

 برادر مزدورش یکبار در بند 209سراغ او می‌آید و به او می‌گوید اگر تو فقط قبول کنی که بیایی و پیش من زندگی کنی من همین الآن می‌توانم تو را آزاد کنم که ناهید عکس‌العمل شدیدی نشان می‌دهد و او را سرجایش می‌نشاند.

 برادر دیگرش حمید نیز در یکی از بندهای قزل‌حصار بود. برایم عجیب بود که چطور برادر مزدورش در رذالت تا لو دادن خواهر و برادر مجاهد خودش هم پیش‌رفته و باعث شکنجه و شهادت آنها شده بود.

۱۳۹۵ مرداد ۲۸, پنجشنبه

مصدق را بیشتر بشناسیم : مصدق درباره آتش‌زدن خانه‌اش گفته بود: «آنها خانه مرا آتش نزدند. آنها ایران را آتش زدند. به ‌آتش‌زدن خانه من هرگز فکر نکنید. به‌آتش‌زدن ایران بیندیشید».

خانم مریم رجوی در گرامی داشت از مصدق بزرگ و پیشوای آزادی مردم ایران
خانم مریم رجوی در گرامی داشت از مصدق بزرگ و پیشوای آزادی مردم ایران 

دولت ملی دکترمصدق، با پشتوانه حمایت مردمی و بخصوص در پرتو قیام ملی 30 تیر ۱۳۳۱، دست به‌ سلسله اقداماتی در راستای منافع مردم ایران زد.
ازجمله این اقدامات، عبارت بود از:


 -تصویب قانون اختیارات 6 ماهه در مجلس، اخراج اشرف پهلوی، خواهر شاه و مادرش از ایران به‌عنوان توطئه‌گران حوادث 30 تیر

- ممنوعیت دخالت و مکاتبه مستقیم اعضای خانواده سلطنتی و دربار با ادارات دولتی

- تعطیل‌کردن بانک شاهنشاهی، از مراکز وابسته به‌ استعمار انگلیس

- منحل‌ کردن دادرسی ارتش که پرونده‌های سیاسی به ‌آن‌جا ارسال می‌شد

- و کاهش 20 درصد بهره مالکانه به ‌سود دهقانان.


با این اقدامات منافع استعمارگران، درباریان و مرتجعین به‌خطر افتاده بود، آنان چاره را در کودتا جستجو می‌کردند.


 در 21‌مهر ۱۳۳۱ دکتر حسین فاطمی، وزیر امورخارجه دولت دکترمصدق، پرده از یک توطئه کودتا برداشت و 3 روز بعد، قطع روابط دیپلوماتیک با انگلیس را به‌اطلاع مردم ایران رساند.

کاشانی (سَلف سیاسی خمینی) و دیگر آخوندهای ارتجاعی، در جریان نهضت ملی ایران، رودرروی مصدق و حاکمیت ملت قرار داشتند. 

آنها در جبهه دربار انگلیس، به‌نحو هیستریک با مصدق عناد می‌ورزیدند.

 خمینی خود در آن‌روزگار در جبهه مخالف مصدق بود

آری : خیانتی که تاریخ هرگز فراموشش نمی‌کند.