درباره من-من هستم یک زندانی سیاسی-مدافع حقوق بشر-نویسنده

۱۳۹۶ فروردین ۱۱, جمعه

به‌مناسبت یکصد و نودمین سالگرد درگذشت بتهوون یاران من! این‌سان ــ غمین ــ نسرایید! بگذارید تا نغمه‌یی دیگر ساز کنیم نغمه‌یی شادی‌افزاتر

«بتهوون؛ سراینده نغمه‌ی شادی»

«بتهوون؛ سراینده نغمه‌ی شادی»


شادی... شادی
شادی، ای زیبا اخگر خدایان، ای دخت محبوب بهشت
مدهوش از آذر تو ره می‌یابیم، به بارگاه اهوراییِ تو ای بارقه‌ی افلاکی

ای آدمیان، به سجده درمی‌آیید؟
ای جهانیان، آیا از پروردگار خود آگاهی ندارید؟
او را برفراز خیمه‌ی ستارگان بجویید
که او بر بام اختران منزل گرفته‌است.


لودویگ وان بتهوون، نابغه‌ی بزرگ موسیقی و پر آوازه‌ترین آهنگساز همه قرون و اعصار، در یک خانواده‌ی پر جمعیت با 7 فرزند در 17دسامبر 1770 در شهر بن آلمان به دنیا آمد. در زندگی لودویگ از آغاز تا انتها، گویی همه عوامل دست به دست هم داده‌اند که از ”بتهوون“ شدن او جلوگیری کنند. از همان دوران کودکی، سرنوشت، جنگی سخت و نابرابر را برای او تدارک دیده بود.


پدر، یوهان وان بتهوون، اهل هلند، یک خواننده‌ی اپرا که توان مالی ضعیفی در اداره چنین خانواده‌ای داشت و مادر، ماگدالِنا کِوِریچ، زنی زحمتکش که از طریق رختشویی، خرج خانه و فرزندان را تأمین می‌کرد. این خانواده صاحب هفت فرزند شد که چهارتن از آنان در کودکی درگذشتند.

ادامه مطلب در این لینگ میباشد
http://bit.ly/2nI6jeF

۱۳۹۶ فروردین ۹, چهارشنبه

دور و برم عشق، تاج سرم عشق ، بال و پرم عشق، شور و شرم عشق

م. شوق30آبان 95.

م. شوق30آبان 95.


عشق را شاید عارفان جزیی از عرفان بدانند. اما امروز، عشق رایج‌ترین کالای جاری در رزم و تلاش قافله‌ی مقاومت ایران است. در تمام این سالهای پشت سر نیز، یکی از برنده‌ترین و کارآمدترین سلاحها برای مبارزان و مجاهدان صحنه‌های نبرد در مقاومت ایران، و مجاهدین خلق ایران، همین عشق بوده است. عشق به مردم و میهن. عشق به هموطن و همرزم، عشق به رهبر و رهپو، به عضو و هوادار... . بی‌سبب نبود که در نام این سازمان، از روز نخست یک یای نسبت، بین واژه‌ی مجاهدین و خلق وارد شد. یای تعلق این سازمان و اعضایش به خلق، به مردم ایران به همه.. همه و به خدا.


 حال می‌بینیم در این پنجاه ساله، همین عشق و مهر، سرمایه‌ی اصلی این قافله بوده است. به‌خصوص در دنیایی که کالای بازارهای مرتجعان، و همدستان این خصم ضدبشر، کینه است و بمب و مرگ و زخم و قتل و درد و... . درخشش این عشق و وابستگی و دلبستگی خانواده‌ی مقاومت به عشق، هرچه بیشتر چشمها را خیره می‌کند. سروده‌یی که می‌خوانید وصف حال همین قافله است در آنچه از عشق گرفته است.....


ادامه مطلب در این لینگ
http://bit.ly/2fAe6F0


۱۳۹۶ فروردین ۸, سه‌شنبه

قوقولی قو! گشاده شد دل و هوش ، صبح آمد، خروس می خواند.

«خروس می خواند» نیما یوشیج

«خروس می خواند» نیما یوشیج


«قوقولی قو! خروس می خوانَد
از درونِ نهفتِ خلوتِ ده،
از نشیبِ رهی که چون رگ خشک
در تن مردگان دوانَد خون،
می تنَد بر جدار سرد سحر،
می تراود به هر سوی هامون.
با نوایش، از او، ره آمد پُر
مژده می آورد به گوش، آزاد
می نماید، رهش به آبادان،
کاروان را، در این خراب آباد.

نرم می آید،
گرم می خواند،
بال می کوبد،
پرمی افشاند.

گوش، بر زنگِ کاروانِ صداش،
دل، بر آوای نغز او بسته ست.
قوقولی قو ! بر این ره تاریک،
کیست کو مانده؟ کیست کو خسته ست؟.....




۱۳۹۶ فروردین ۴, جمعه

نوروز شمائید که پیغام بهارید

هوشنگ اسدیان: بهار و شیخک

هوشنگ اسدیان: بهار و شیخک



نوروز شمائید که پیغام بهارید                       از جنگ و نبرد بر علیه جهل اَبایی ندارید
آن شیخک جلاد که زمستانِ بهار است              درفصل خزان گیر نموده، زِ پایش درآرید
نوروز پیام آورِ یک راز قشنگ است                چون اوجِ عقاب، قلۀ کوه، خشم پلنگ است
آن شیخک مفلوک که پژمرده در این فصل          بر ایل و تبارش نثارِ هر جفنگ است
نوروز معطر خرامیده چو آهو                       آن بلبل خوشخوان به نغمه بر لب جو
آن شیخ به گل مانده در این رخوت و سرما          درجهل و خرافه، فرو رفته چو یابو
بر کاکُل گیسوی بهار، عشق نشسته                  دردشت و دَمن این همه عاشق، بنشسته
آن شیخکِ سفاکِ هیولا                             شاخش بدسدت همین عُشاق شکسته
در باد بهاری، پیام مرغ هجران به درخت است      روئیدن گل از دل برفها، چه سخت است
آن شیخک کرم خورده زِ ریشه                     درفصل بهاران، سرنگون گشته زِ تخت است
در موسم عشق، ترانه به لب آمد                    ازعمق بهاری زمین، نفسی گرم برآمد
آن شیخ دغلکار، که روبه صفتانند                   وقتِ چیدن آن دُمبِ کلفتش به سر آمد
با ساز و دُهل رقص کنیم اَیام نوروز                با یاران خود باده زنیم هر شب و هر روز
آن شیخِ سیه دل چو خفاش به شبها                  لَم داده به منبر، زند ناله و صد سوز
به فصل گل شویم همراز بلبل                       بگیریم در بغل یار را، چو یک گل
به شیخ بد سگال لعنت فرستیم                      که پرورده چو سگ، آخوند اُمّل
بهاران زلف یار را می فشاند                       به شاخه غنچه ها را می کشاند
ولی ان شیخ تاریک ذهن  بیمار                     همش تخم بدی را می نشاند
تفنگ داری بدست در موسم گل                    کتاب را در بغل داری تحمُل
به وقتش می زنی بر قلب شیخک                  به قبرش می کنی در گل و درشُل
بهار فصل تلاش و کار و صبر است               به روی کشت و کار سینه ات ستبر است
ولی آن شیخک بی کارو مفت خور                چو کفتار در کمینِ، مرده به قبر است
نوروز شمائید که دارید، اشرف و موسی           و آن اُسکویی و دهقانی و فرمانده سارا
ولی آن شیخ جلاد و پلشتِ اَهرمن خو             چه دارند جز به دار و جز درفش، این بی شرفها 




قصه عمو نوروز و ننه سرما

(کتاب «چهل قصه»، پژوهش و بازنویسیِ منوچهر کریم زاده،

(کتاب «چهل قصه»، پژوهش و بازنویسیِ منوچهر کریم زاده،


«قصه عمو نوروز و ننه سرما» ـ منوچهر کریم زاده«یکی بود, یکی نبود. پیر مردی بود به نام "عمو نوروز"، که هر سال روز اوّل بهار با کلاه نمدی, زلف و ریش حَنابسته, کمرچینِ قَدَک (=جامۀ کرباسی) آبی, شال خلیل خانی, شلوار قَصَب «=کتانی) و گیوۀ تخت نازک، از کوه راه می افتاد و عصا به دست می آمد به سمت دروازۀ شهر. بیرون از دروازۀ شهر پیرزنی زندگی می کرد که دلباختۀ عمو نوروز بود و روز اوّل هر بهار, صبح زود پا می شد, جایش را جمع می کرد و بعد از خانه تکانی و آب و جاروی حیاط, خودش را حسابی تر و تمیز می کرد. 

به سر و دست و پایش حنای مفصّلی می گذاشت و هفت قلم, از خط و خال گرفته تا سرمه و سرخاب و زَرَک (=زرورق) آرایش می کرد. یَلِ (=نیم تنه) تِرمه (=کرکی) و تنبان قرمز و شَلیته (=دامن کوتاه زنانه) پرچین می پوشید و مُشک و عَنبر به سر و صورت و گیسش می زد و فرشش را می آورد می انداخت رو ایوان, جلوِ حوضچۀ فوّاره دارِ رو به روی باغچه اش که پر بود از همه جور درخت میوۀ پر شکوفه و گل رنگارنگ بهاری و در یک سینی قشنگ و پاکیزه سیر, سرکه, سُماق, سنجد, سیب, سبزی, و سَمَنو می چید و در یک سینی دیگر، هفت جور میوۀ خشک و نُقل و نبات می ریخت. بعد منقل را آتش می کرد و می رفت قلیان می آورد می گذاشت دم دستش. امّا, سرِ قلیان آتش نمی گذاشت و همانجا چشم به راه "عمو نوروز" می نشست… چندان طول نمی کشید که پلکهای پیرزن سنگین می شد و یواش یواش خواب به سراغش می آمد و کم کم خُرناسش می رفت به هوا. در این بین عمو نوروز از راه می رسید و دلش نمی آمد پیرزن را بیدار کند. یک شاخۀ گل همیشه بهار از باغچه می چید، رو سینۀ او می گذاشت و می نشست کنارش. 

از منقل یک گله آتش برمی داشت می گذاشت سر قلیان و چند پُک به آن می زد و یک نارنج از وسط نصف می کرد؛ یک پاره اش را با قندآب می خورد. آتش منقل را برای این که زود سرد نشود می کرد زیر خاکستر، روی پیرزن را می بوسید و پا می شد راه می افتاد. آفتاب یواش یواش تو ایوان پهن می شد و پیرزن بیدار می شد. اوّل، چیزی دستگیرش نمی شد. امّا یک خُرده که چشمش را باز می کرد می دید ای دادِ بی داد، همه چیز دست خورده. آتش رفته سر قلیان. نارنج از وسط نصف شده. 

آتشها رفته اند زیر خاکستر, لُپش هم تر است. آن وقت می فهمید که عمو نوروز آمده و رفته و نخواسته او را بیدار کند. پیرزن خیلی غصّه می خورد که چرا بعد از آن همه زحمتی که برای دیدن عمو نوروز کشیده, درست همان موقعی که باید بیدار می ماند خوابش برده و نتوانسته عمو نوروز را ببیند و هر روز پیش این و آن درد دل می کرد که چه کند و چه نکند تا بتواند عمو نوروز را ببیند. تا یک روزی کسی به او گفت چاره یی ندارد جز یک دفعه دیگر باد بهار بوزد و روز اوّل بهار برسد و عمو نوروز باز از سر کوه راه بیفتد به سمت شهر و او بتواند چشم به دیدارش روشن کند. پیرزن هم قبول کرد. امّا هیچ کس نمی داند که سال دیگر پیرزن توانست عمو نوروز را ببیند یا نه. 

چون بعضی ها می گویند اگر اینها همدیگر را ببینند دنیا به آخر می رسد و از آنجا که دنیا هنوز به آخر نرسیده، پیرزن و عمو نوروز همدیگر را ندیده اند».

(کتاب «چهل قصه»، پژوهش و بازنویسیِ منوچهر کریم زاده، به همراه هشت تابلوِ رنگی از بهزاد غریب پور، نشر «طرح نو»، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۷۹).



۱۳۹۶ فروردین ۲, چهارشنبه

هیچ کس نمی داند جشن آغاز سال نو، از چه زمانی پدید آمد؛ از زمانی که سرزمین آبایی ما، ایران نامیده شد، یا بسا بسا پیش تر از آن.

جشن باستانی «نوروز»

جشن باستانی «نوروز»


هیچ کس نمی داند جشن آغاز سال نو، از چه زمانی پدید آمد؛ از زمانی که سرزمین آبایی ما،  ایران نامیده شد، یا بسا بسا پیش تر از آن.


 در اسطوره های ایرانی« نوروز»روزی است که جمشید، نخستین شهریار ایران، به تخت شاهی نشست. جمشید شهریاری بود دادگر، که برای چیره شدن بر قهر طبیعت، رسم و آیینهای تازه یی را پی نهاد؛ هم او بود که وقتی اهریمن، بلای خشکسالی و قحطی را بر ایران زمین گسترد، با اهریمن چنگ در چنگ شد و پس از نبردی سخت و سنگین، بر او چیرگی یافت و «روی زمین از رنج بیاسود».
این چیرگی در طلیعۀ بهار رخ داد و جشن نوروز به شادی این پیروزی برپاشد.
نوشته اند که جمشید «... بفرمود گرمابه های بسیار ساختند و سیم و زر از معادن بر آوردند و دیبای ابریشمی بافتند...»
 فردوسی در شاهنامه، به جز ساختن گرمابه و برآوردن سیم و زر از معادن، کشف راه و رسم درمان دردها؛ ساختن کشتی و به آب افکندن آن؛ نرم کردن آهن و ساختن خود و زره از آن؛ نخ ریشتن و پارچه بافتن و از آن لباس فراهم آودن؛ خشت زدن و از گچ در کار بنا استفاده کردن را هم به جمشید نسبت می دهد.


 ضحّاک (ماردوش)، که به بیدادگری و کشتار و آزار مردم، معروف است، پادشاهی جمشید را برانداخت و بر ایران چیرگی یافت و پس از این چیرگی، همه رسم و راههایی را که جمشید برای آسایش مردم پی افکنده بود، ازمیان برد و دست به بیداد و مردمکشی گشاد.
 دوران چیرگی ضحّاک بر ایران از سیاه ترین روزگاران ایران زمین بود؛ دوران ماتم و سوگ و تیره روزی و ویرانگری. ضحّاک که زاده و پروردۀ ایران زمین نبود، بیم و باکی از ویرانی و نابودی سرزمین کیان نداشت.
 فریدون با همپشتی کاوۀ آهنگر و مردم داغدار ایران زمین در ماه مهر بر ضحّاک شورید و بر او چیره شد. دوباره تخت شاهی به دست شهریاران ایرانی افتاد و «جشن مهرگان» به شادی این پیروزی برپا شد. 





۱۳۹۵ اسفند ۳۰, دوشنبه

مریم رجوی: عید امسال مژده رسان شکست ولایت فقیه و طلیعه بهار آزادی است- سخنرانی نوروزی مریم رجوی در جمع مجاهدان اشرفی

در گردهم‌آیی نوروزی و مراسم تحویل سال نو، که در تیرانا (آلبانی) با شرکت مجاهدان آزادی و میهمانانی از همین کشور و نیز از فرانسه و آمریکا برگزار شد، مریم رجوی در سخنانی به‌همین مناسبت گفت:

در گردهم‌آیی نوروزی و مراسم تحویل سال نو، که در تیرانا (آلبانی) با شرکت مجاهدان آزادی و میهمانانی از همین کشور و نیز از فرانسه و آمریکا برگزار شد، مریم رجوی در سخنانی به‌همین مناسبت گفت:


عید نوروز، شکوفایی بهار و آغاز سال ۱۳۹۶ خجسته و مبارک باد!
تبریک و تهنیت به یکایک شما مجاهدان آزادی که به‌کوری چشم رژیم ولایت فقیه، اشرف سه را برپا کرده‌اید!
از همین جا به هم‌میهنان عزیزم آغاز سال نو را تبریک می‌گویم. به‌شما ایرانیان کرد و بلوچ و عرب و آذری و همه گل‌های رنگارنگ گلستان ایران و هموطنانی که در هر جای جهان صدای مرا می‌شنوید، فرا رسیدن نوروز و آغاز سال ۱۳۹۶ مبارک!
باشد که عید امسال مژده‌رسان شکست ضحاک مار دوش ولایت فقیه باشد که ایران را به‌زنجیر کشیده است. باشد که نوروز، طلیعه بهار آزادی و حاکمیت مردم در ایران باشد.


باشد که پایان زمستان، امسال بشارت‌دهنده شکست اشغالگری و جنگ‌افروزی آخوندها در منطقه باشد و به ویژه مردم سوریه از چنگال این رژیم وحشی رها شوند.
سال گذشته، چه فرخنده سالی بود که بهارآفرینان ملت ایران، زنان و مردان اشرفی، دام‌ها و محاصره‌های طولانی را در هم شکستند و کارزار بزرگ خود برای انتقال امن و سالم در هیأت جمعی و سازمانی‌شان را به‌پیروزی رساندند.


14سال بود که در مراسم عید نوروز در کنار هم نبودیم. سال‌های محاصره بود و رگبار حمله‌ها، سال‌های برچسب ننگین تروریسم به‌مجاهدین و انواع پرونده‌سازی‌ها و سال‌های سیاست مماشات. تا این که زمستان رفت و سیاهی به‌ذغال ماند.


خندید باغبان كه سرانجام شد بهار دیگر شكوفه كرده درختی كه كاشتم حالا عید ما، عید شادی و شکوه است؛ گرد‌آمدن مجاهدین درکنار هم، در حضور برخی از اعضای شورای ملی مقاومت و در حضور حامیان ارجمند مقاومت ایران، ‌راستی که این یک جشن مضاعف است، جشن نوروز و جشن اعتلای آلترناتیو دمکراتیک برای سرنگونی ولایت فقیه و مارش آغاز پیروزی.



ای تغییر‌دهنده دلها و بینشها، كه دلهای مردم ما را به‌امید، و دیدگانشان را به‌آزادی روشن می‌سازی، ای تدبیر‌كننده شب و روز كه تیرگی ستم و اجبار را مغلوب می‌كنی، ای كه روزگار ملتها را دگرگون می‌سازی و مستبدان را به‌زیر می‌كشی، به‌مردم ما نیكوترین زندگانی را عطا كن و خورشید فتح و آزادی را در ایران بتابان.

سال ۱۳۹۷ خورشیدی بر همه ملت ایران مبارک باد
سال ۱۳۹۷ خورشیدی بر همه ملت ایران مبارک باد


 یامقلب‌القلوبوالابصار،

 یا مدبراللیل والنهار
 یا محول‌الحول والاحوال،
 حول حالنا الی احسن‌الحال
 ای تغییر‌دهنده دلها و بینشها، كه دلهای مردم ما را به‌امید، و دیدگانشان را به‌آزادی روشن می‌سازی،
ای تدبیر‌كننده شب و روز كه تیرگی ستم و اجبار را مغلوب می‌كنی،
ای كه روزگار ملتها را دگرگون می‌سازی و مستبدان را به‌زیر می‌كشی،
به‌مردم ما نیكوترین زندگانی را عطا كن و خورشید فتح و آزادی را در ایران بتابان. 

بهاران خجسته‌باد

هوا دلپذیر شد گل از خاك بردمید

پرستو به‌بازگشت زد نغمه امید

به‌جوش آمده است خون درون رگ گیاه

بهار خجسته باز خرامان رسد ز راه

به‌خویشان، به‌دوستان به‌یاران آشنا

به‌مردان تیزخشم كه پیكار می‌كنند

به‌آنان كه با قلم، تباهی دهر‌را

به‌چشم جهانیان پدیدار می‌كنند

بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد

و این بند فقر و جهل به‌سرتاسر جهانبه‌هرصورتی كه هست نگون و گسسته باد





۱۳۹۵ اسفند ۲۵, چهارشنبه

مبارزه علیه استبداد مذهبی حاکم بر ایران؛وظیفه مبارزاتی همه زنان

سخنرانی مریم رجوی در میزگرد «زنان در رهبری، تجربه مقاومت ایران» به مناسبت روز جهانی زن

سخنرانی مریم رجوی در میزگرد «زنان در رهبری، تجربه مقاومت ایران» به مناسبت روز جهانی زن


زنان در مقاومت ایران
در رویارویی با رژیم ولایت فقیه، شرکت فعال زنان یک تحول بزرگ بود که سنگ بنای مقاومت در برابر این رژیم را گذاشت.
شرکت زنان در این مبارزه از نظر کمی گسترده بود. و از نظر کیفی بسیار اثرگذار و فداکار. در مبارزه با رژیم بنیادگرای حاکم ده‌ها هزار زن شکنجه شدند یا به‌شهادت رسیدند. این وقایع به‌خصوص در دهه ۱۳۶۰ رخ داد.


اگر زنان انگیزه‌های نیرومندی نداشتند و اگر به افق روشن و پرشکوهی چشم ندوخته بودند، به‌طور قطع مرعوب شکنجه‌ها و کشتارهای بی‌رحمانه‌یی می‌شدند که در تاریخ معاصر کم‌نظیر است. اما این سرکوب‌ها آن‌ها را مصمم‌تر کرد. در تحولات پس از انقلاب ایران، نقش زنان به سرعت ارتقا یافت و آن‌ها محور جنبش و نبرد شدند.


امروز زنان، عمده مواضع هدایت‌کننده و کلیدی در جنبش مقاومت را به‌عهده گرفته‌اند. در پارلمان مقاومت نیز بیش از ۵۰درصد اعضا را زنان تشکیل می‌دهند.
آنچه رهنمون عمل زنان در مقاومت ایران بوده در چند نکته خلاصه می‌شود:
نخست این که مبارزه زنان این جنبش برای برابری، با مبارزه برای آزادی ایران عمیقاً آمیخته بوده و هست. بنابراین استبداد حاکم را که یک استبداد مذهبی است هدف قرار داده و با اجبارات دینی، زن‌ستیزی، و تبعیض‌های ضدانسانی‌اش در افتاده است.


دوم، با شی‌ءانگاری زن به‌یک ‌مبارزه ریشه‌یی دست زده و جنسیت‌گرایی را که ایدئولوژی و دیدگاه کانونی نابرابری است،‌ نفی کرده‌اند.
سوم، رسالت خود را در هدایت این جنبش یافته‌اند و این حقیقت را کشف و سپس در عمل اثبات کرده‌اند که نقش هژمونیک زنان در این پایداری یک مکانیزم رهایی‌بخش است.
چهارم، زنان پیشتاز هم‌چنین مبارزه خود را با تلاش و مبارزه مردان مقاوم و برابری طلب این جنبش همراه کرده‌اند و این امر را بخش مهمی از مسئولیت خود دیده‌اند که مردان این جنبش را در مبارزه علیه نابرابری و نگرش و فرهنگ مردسالارانه یاری کنند.




۱۳۹۵ اسفند ۲۳, دوشنبه

مریم رجوی: وقتی این تصویرها را در کنار هم بگذارید، معنی‌اش این است که در امتداد همین پایداری‌ها، زن ایرانی تاریخ را ورق خواهد زد. و دیکتاتوری قرون وسطایی و جنگ‌افروز و تروریسم حاکم بر ایران را سرنگون خواهد کرد.

دیدار مریم رجوی از نمایشگاه عکس ۱۵۰ سال مبارزه زنان ایران در راه آزادی و آرمان برابری

دیدار مریم رجوی از نمایشگاه عکس ۱۵۰ سال مبارزه زنان ایران در راه آزادی و آرمان برابری


مریم رجوی ضمن بازدید از این نمایشگاه، طی سخنانی به تقدیر از مبارزات زنان ایران پرداخت و با تقدیم گل در برابر نماد و تصاویر زنان شهید و پیشتازان و مجاهدان و مبارزان راه آزادی، به آنان ادای احترام کرد.
وی گفت: از همه کسانی که دست‌اندرکار این ابتکار زیبا بودند، برای این که لحظاتی از راه طولانی و پرمشقت زن ایرانی درنبرد با چند دیکتاتوری به‌تصویر کشیده شود، تشکر می‌کنم.
این، تاریخ قهرمانی زن ایرانی است و هم‌چنین تاریخ رنج‌های زنان ایران.
عکس‌هایی که در این‌جا هست انگار یک تاریخ را بازگو می‌کند نگاه کنید به عکس شهید قهرمان طاهره طلوع با دشنه پاسداران خمینی در قلب‌اش برفراز چهار زبر، کسانی که این جنایت را کردند، فکر نمی‌کردند که یک روز این عکس به صحنه‌یی تبدیل شود که هر زن ایرانی و هر زن آزادیخواه را در دنیا به جوش و خروش و حرکت در می‌آورد. و یا عکس ندا آقاسلطان در کف خیابان‌های تهران را ببینید. آن چه واقع شد، دنیایی را به لرزه در آورد.


یا عکس خواهران عزیزمان در اشرف و لیبرتی چه آن‌ها که در حمله موشکی به شهادت رسیدند یا در نبرد در رو و حماسه‌یی که زهره و یارانش در اشرف خلق کردند. این تاریخ ماست. تاریخ پایداری مردم ما برای آزادی.
البته بخش کمی از قهرمانی‌های زن ایرانی ثبت شده یا به‌تصویر کشیده شده. آن چه که مانده، بخشی است که دیکتاتورها و زن‌ستیزان و مرتجعین دیگر نتوانسته‌اند حذف یا تحریف کنند. اما واقعیت این است که تلخی‌ها و جراحت‌ها و دردهایی هم از زندگی این ۱۵۰ ساله خواهران ما در ایران هست که وسیله‌یی برای به تصویر کشیدن‌اش وجود ندارد؛‌ نه عکس، نه فیلم، نه شعر، نه رمان.



۱۳۹۵ اسفند ۱۹, پنجشنبه

به‌مناسبت روز جهانی زن، یک کنفرانس بین‌المللی در آلبانی تحت عنوان زنان در رهبری سیاسی، با حضور مریم رجوی و شخصیت‌های سیاسی و مبارزان جنبش برابری از کشورهای مختلف جهان برگزار شد.

مریم رجوی: رهبری زنان و نسلی از مردان خواهان رهایی و برابری- به‌مناسبت روز جهانی زن

مریم رجوی: رهبری زنان و نسلی از مردان خواهان رهایی و برابری- به‌مناسبت روز جهانی زن


خوشحالم که امسال مراسم روز جهانی زن، با حضور گروهی از هزار زن پیشتاز اشرفی برگزار می‌شود که در سال‌های گذشته حفاظت از آن‌ها در برابر حملات رژیم آخوندی، بخشی از کوشش‌ها و مبارزات خواهران ما در سراسر جهان بود.
انتقال امن و سالم مجاهدین از لیبرتی به‌خارج عراق، آن‌هم به‌صورت جمعی و سازمانی یک شکست سنگین برای رژیم ولایت‌فقیه است. آن‌ها، چنان که با موشک‌باران‌های وحشیانه نشان دادند، می‌خواستند نیروی محوری آلترناتیو رژیم خود را کمرشکن کنند؛ اما شکست خوردند. به‌این مناسبت می‌خواهم از مردم و دولت آلبانی به‌خاطر ابتکار بزرگ‌شان قدردانی کنم که آلبانی را به‌مثابه الگویی برای آزادی و انسانیت در جهان کنونی معرفی کردند.


هم‌چنین باید از زنان والا و ارجمند از سراسر جهان، که شماری از آن‌ها امروز در این جا حضور دارند، به‌خاطر یاری و حمایت ذیقیمت آن‌ها از زنان اشرفی صمیمانه قدردانی کنم. همبستگی با هزار زن پیشتاز اشرفی در سال‌های اخیر، یکی از درخشان‌ترین و کارآمدترین پروژه‌های زنان و از افتخارآمیزترین جنبش‌های همبستگی در سراسر جهان بود. به‌ همه این خواهران عزیزم در کارزار همبستگی درود می‌فرستم. همچنین اینجا از اشرف نشان‌هایی که در این کارزار بزرگ نقش کلیدی داشتند قدردانی می‌کنم.


از همه آن‌ها انتظار دارم کوشش‌های خود را در حمایت از مبارزه زنان ایران برای برقراری آزادی و برابری در ایران، گسترش دهند.
حضار گرامی!
رژیم ایران، در نظر مردم جهان، با صدور تروریسم و جنگ و بنیادگرایی و تلاش برای ساختن تسلیحات هسته‌یی شناخته می‌شود. در نتیجه دو واقعیت مهم، کم‌تر مورد توجه قرار گرفته است:
اول این که این رژیم به موازات صدور تروریسم و بنیادگرایی به كشورهای منطقه، عامل اشاعه زن‌ستیزی به آن‌ها نیز هست. از این‌رو، مهم‌ترین تهدید علیه دستاوردهای زنان در جهان امروز به‌ شمار می‌آید.
دوم این که زنان مقاوم ایران، نقش تعیین‌کننده‌یی در مقابله با بنیادگرایان حاکم داشته و دارند. این واقعیت که در ایران بیشترین سرکوب‌ها متوجه زنان است، کار دفاعی آخوندها در برابر تهدید موجودیت رژیم‌شان است. تحمیل حجاب اجباری و تبعیض‌های فاحش علیه زنان در محیط‌های آموزشی و شغلی همه برای به‌بند کشیدن زنان است وگرنه آخوندها نمی‌توانند حکومت خود را حفظ کنند. و به دست همین زنان و با همت عموم مردم ایران سرنگون می‌شوند. در نقطه مقابل، زنان نیز نقش اثرگذار و بالنده خود را در مبارزه علیه استبداد مذهبی نشان داده‌اند. به‌عنوان مثال:

http://bit.ly/2nb1szv   ادامه مطلب در این لینگ میباشد :


۱۳۹۵ اسفند ۱۷, سه‌شنبه

«کجا ایستاده بودم؟ وقتی بر قامت تنومند صخره‌یی، با زخمهای کهنه بر پیکر. دشنه‌های تهمت وحشیانه بر جانت می‌باریدند و دستان سوراخ سوراخت‌، پلی بود برای عبور رگبار تازیانه و بارش سنگ و بر پاهایت‌، نشان عبوری سرخ و خونچکان؟»...

روز جهانی رن در ۸ مارس با خیزش های اعتراضی  زنان ایران
روز جهانی رن در ۸ مارس با خیزش های اعتراضی  زنان ایران



من در کجای تاریخ استثمار ایستاده ام؟
بسیار اندیشیدم. 

من یک مرد‌، یا یک انسان؟ کجا ایستاده‌ام؟ 

در ابتدای بزروی سمکوب تاریخ‌، بر دوش برنده کجاوه سلطه «آتیلا، چنگیز، هیتلر و خمینی»، یا رودرروی آنها‌، سری غلطیده بر خاکخون؟ 

آیا از آنانم که با شنیدن خبر تولد نوزاد دختر‌، جبین درهم می‌کشیدند و چهره‌هایشان به تیرگی می‌گرایید و از شدت غیظ آن‌چنان دندان بر دندان می‌ساییدند که کاسه سرشان عنقریب بخواهد پاشید. گرازان به لباس انسان درآمده‌یی که تا نرمخنده‌های معصوم دخترکانشان را در خاک خاموش نمی‌کردند‌، کژدم قلبشان از نیش زدن باز نمی‌ایستاد، و غرور جریحه‌دار شده «مرد! بودنشان» التیام نمی‌یافت.


آیا بر زبان من نیز تهمتی بر مریم عذرا رفت؟ آیا من نیز پنهان شده در ازدحام گله‌های فریسیان‌، سنگپاره بر زنی افکندم که اتهامش‌، جرم هزار باره من بود و کوشیدم تا ضرب دستانم در لحظه پرتاب- به‌خاطر سهمی از ثواب- برخاسته از پرکینه‌ترین «غیرت»!؟ ؟ مردانه من باشد؟ آیا من نیز از جنس آنی بودم که برای نمک پاشیدن روی زخم‌های دل «زینب» - این قهرمان زن شوریده بر تعادل قوا- چوب رجز از سر غرور جاهلیت‌، بر دندان امام حسین می‌زد؟ آیا من بودم که در هیأت رومی مردی خودخواه و استخوان درشت‌، با زره فتح بر قامت‌، دست‌نشانده بر کمر‌، شرنگ مرگ بر کلئوپاترا نوشیدم، و زنوبیا را به‌خاطر عشق به مردم تدمر، بین ذلت و مرگ مخیر کردم؟

آیا من بودم که «خشک‌ترین گون ناحیه را از دور دست به میدان شهر کشاندم تا ژاندارک قدیس را‌، آتشی بزرگ به کام کشد‌، آنگاه سراسیمه بر جاده تاریخ فرانسه دویدم تا لحظه سر بریدن مادام رولان را از دست ندهم؟». آیا من نیز از آنانم که» طنین خودبخودی زن در گوششان آهنگی دشنام گونه دارد جز تحقیر را تداعی نمی‌کند؟ 



۱۳۹۵ اسفند ۱۶, دوشنبه

روز جهانی زن، هم، افق پرشکوهی را یادآوری می‌کند که مبارزه زنان برای برابری پیش روی جامعه بشری گشوده و هم، نابرابری‌ و خشونت و بهره‌کشی دنیای کنونی علیه زنان را برجسته می‌سازد.

پیان خانم مریم رجوی برای روز جهانی زن در استهکلم سويد
پیان خانم مریم رجوی برای روز جهانی زن در استهکلم سويد 



در جهان امروز، کشوری که یکی از ظالمانه‌ترین شرائط علیه زنان در آن حاکم است، ایران است.
ديكتاتوري مذهبي حاكم بر ايران، به بهانه مذهب و با سواستفاده از اسلام، از روز اول با انواع اجبارها و تبعیض‌ها همچون حجاب اجباري، زنان را هدف سركوب سیستماتیک قرار داده است.
قانون مدني آخوندها بر پايه تبعيض بين زن و مرد تنظيم شده، قانون جزايي آنها ارزش زن را نصف ارزش مرد محسوب كرده است.
طبق قانون شريعت آخوندها بسياري از فعاليت‌هاي زنان از جمله اٍعمال مالكيت، مسافرت، خروج از خانه، حق تحصيلات و حق اشتغال به تصمیم‌ها و خواست‌ مردان مشروط شده است. براساس قوانين خودساخته سركوبگرانه و زن ستيز ملاها دختر بچه‌هاي خردسال از سن ۱۳سالگي و در برخي نقاط از ۹ سالگي مي‌توانند به ازدواج در بيايند و يا مورد مجازات قرار بگيرند.


آن‌ها هم‌چنين رسوم منحطي مثل چند همسري، ازدواج موقت و راه بازكردن براي قتلهاي ناموسي را، به‌طور گسترده‌یی رايج كرده‌اند.
ملاها دختران را از تحصیل در ده‌ها رشته دانشگاهی ممنوع کرده‌اند و نرخ مشارکت زنان در بازار کار در ایران، فقط ۱۴درصد است.


اما از سوی دیگر، زنان ایران از يك تاريخچه مبارزاتي ۱۵۰ساله در برابر استبداد مذهبی برخوردار بوده و محور و پیشتاز مبارزه هستند. از زمان دزديده شدن انقلاب مردم ايران عليه ديكتاتوري شاه توسط ملاهاي سركوبگر در سال ۱۳۵۷، تاکنون ده‌ها هزار زن در مبارزه تحت شکنجه قرار گرفته یا اعدام شده‌اند.


در جنبش مقاومت ایران، زنان عهده‌دار هدایت مواضع و مسئوليتهاي کلیدی در همة سطوح‌اند و در پارلمان شوراي ملي مقاومت ايران، بیش از ۵۰درصد کرسی‌ها را در اختیار دارند.


برابري زن و مرد در ديدگاه‌ها و برنامه ما براي ايران فردا جاي مهمي دارد. ما به‌خصوص بر مشاركت برابر زنان در رهبري سياسي و اقتصادي جامعه تأکید داریم.


جنایت‌ها و جنگ‌افروزی این رژیم در ایران و خاورمیانه خطری است علیه همه جهان و جامعه جهانی بیش از این نباید در برابر آن دست روی دست بگذارد. 



۱۳۹۵ اسفند ۱۲, پنجشنبه

کولبران: قربانیان هیولای سیری‌ناپذیر تباهی و ویرانی چرا جوانان، میان‌سالان، تحصیل‌کرده‌ها و دانشگاهیان ایران به این کار طاقت‌فرسا و خطرناک رو آورده‌اند؟ چرا با آن که می‌بینند هفته‌یی یک یا دو کولبر به‌خاطر شلیک نیروهای مرزی رژیم آخوندها و یا در زیر آوار برف و بهمن، جانشان را از دست می‌دهند، باز این شغل و کار را ادامه می‌دهند؟

کولبران: قربانیان هیولای سیری‌ناپذیر تباهی و ویرانی

کولبران: قربانیان هیولای سیری‌ناپذیر تباهی و ویرانی


کولبران: قاچاق و ثروتهای نجومی برای حاکمیت، کولبری و مرگ برای مردم
به اعتراف رسانه‌ها و مهره‌های خود رژیم، سران و مدیران نظام ولایت فقیه درگیر قاچاق سیستماتیک هستند و در این رابطه از آخرین امکانات سود می‌برند؛ چرا که حاکمیت نظام ولایت بر غارت سوار شده است، از این‌رو دیگر کاری به تأمین زندگی و ایجاد شرایط زیستن برای مردم ایران ندارد و به همین بهانه یعنی قاچاق کولبران را به خاک و خون می‌کشد. هر سال این اوضاع رو به وخامت بیشتری گذاشته است:


کولبران: قربانیان هیولای سیری‌ناپذیر تباهی و ویرانی
چرا جوانان، میان‌سالان، تحصیل‌کرده‌ها و دانشگاهیان ایران به این کار طاقت‌فرسا و خطرناک رو آورده‌اند؟ چرا با آن که می‌بینند هفته‌یی یک یا دو کولبر به‌خاطر شلیک نیروهای مرزی رژیم آخوندها و یا در زیر آوار برف و بهمن، جانشان را از دست می‌دهند، باز این شغل و کار را ادامه می‌دهند؟


«حتی افراد با کارشناسی‌ارشد و لیسانس هم کولبری می‌کنند. دانشجوی من شب‌ها کولبری می‌کند و صبح‌ها سر کلاس می‌آید... در یک خانواده گاهی سرپرست خانواده، گاهی فرزندان و حتی زنان هم کولبری می‌کنند. حتی افراد پیر ٦٠‌ساله هم کولبری می‌کند... حتی نخبگان شهرستان هم به‌اجبار کولبر می‌شوند». (عبدالصمد رحمانی، شهروند سردشتی، دارای دکترا و پژوهشگر در امر کولبری، روزنامه شرق، 29تیر 95)
روزنامه حکومتی شرق در گزارش تحقیقی دیگری از قول یک کولبر نوشته است:
«جوانهای ١٩، ٢٠ساله بودند که کشته شدند و تجربه کولبری هم نداشتند... کولبر تحصیل‌کرده هم زیاد هستند. وقتی از دانشگاه برمی‌گردند و کاری در شهرستان ندارند، مجبورند کولبری کنند...» (9اردیبهشت 95)

حقوق نقد برای آخوندها، حق نسیه‌ برای مردم
ایران کنونی، زایندة ناهنجاریهای روزافزون و غیرمتعارف شده است. گورخوابی و کانال‌خوابی و کولبری از نمونه‌های آن است. وقتی بنا بر تئوری ولایت‌فقیه خمینی، همة حقوق اخروی و دنیوی معطوف به ولایت‌فقیه و آخوندهای ریزه‌خوارش می‌شود، دیگر انسان و شهروند و ذمة دولت، چه حرمت و جا و کرامتی دارد؟ چه جایی برای حقوق مردم و حق حیات و معیشت آنها باقی می‌ماند؟
از همین منظر هم هست که برای حفظ و صیانت از حاکمیت ولایت‌فقیه در تهران، باید به عراق، سوریه، فلسطین، لبنان و یمن دست‌اندازی کند و هر چقدر هم لازم است، درآمد و سرمایه و دارایی ایران و مردمش را از جیب و دهان و سفره و بانک مردم ایران زد و خرج حضور سربازان و پاسداران ولی‌فقیه و هزینه جنگ در آنجاها نمود. 

این است ریشه فقر، فساد، تباهی، فحشا، خودکشی، کلیه‌فروشی، گورخوابی و پدیده‌ی کولبری از یک طرف و از طرف دیگر علت بنیادی پیدایش چپاول‌های نجومی و میلیاردی و غارت اموال مردم توسط باندهای اقتصادی وابسته به حکومت ولایت‌فقیه.ووو....