درباره من-من هستم یک زندانی سیاسی-مدافع حقوق بشر-نویسنده

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

قمر بنی‌هاشم و به او که در تاریخ ما سیمای یک سوگند ـ‌سوگند وفا و پاکبازی و جوانمردی‌ـ به ‌خودش گرفت، می‌گویند: ماه خاندان ایدئولوژیکی بنی‌هاشم، که همان ماه تابان و فروزان صحنه عاشوراست.

میلاد بزرگ ابوالفضل العباس مبارک باد
میلاد بزرگ ابوالفضل العباس مبارک باد

 ابوالفضل‌العباس، قمر بنی‌هاشم سیمای یک سوگند، ‌سوگند وفا و پاکبازی و جوانمردی‌مراسم محرم و روزهای تاسوعا و عاشورا خصلت ضدشاهی، ضدظلم و ضددیکتاتوری داشت و تاسوعا متعلق بود به ‌پرچمدار و سپهسالار عاشورا، ابوالفضل‌العباس، قمر بنی‌هاشم.

 آن‌که برای آوردن آب به‌منظور رفع تشنگی بچه‌ها و حرم امام‌حسین به ‌کنار فرات رفت، درحالی‌که خودش را هم عطشی سوزان دربرگـرفته بود و آب سرد و گوارا، غلت‌زنان، موج روی موج او را به‌خود می‌خواند.

 دستش رفت تا کفی برای نوشیدن بردارد ولی ناگهان موجی تند، از آن‌گونه که تابه‌حال زورق وجودش را در توفان حادثه‌ها پیش برده بود، در ضمیرش جوشید و خروشید و به‌یاد یاران تشنه‌کام و جان‌خسته‌اش افتاد.

به ‌خودش نهیب زد که‌ای نفس، بعداز حسین زنده نباشی که او و یارانش آشامنده مرگهایند و تو آب سرد می‌طلبی؟ نه! این با آیین من نمی‌سازد.
به او که در تاریخ ما سیمای یک سوگند ـ‌سوگند وفا و پاکبازی و جوانمردی‌ـ به ‌خودش گرفت، می‌گویند:

 ماه خاندان ایدئولوژیکی بنی‌هاشم، که همان ماه تابان و فروزان صحنه عاشوراست.
 گو شمع میارید در این خانه که امشبدر مجلس ما ماه رخ دوست، تمام استو تمامی این ارزشها درست رودررو و ضد آل‌زیاد، آل‌مروان و شمر و یزید و یزیدیان دوران ما یعنی آخوندهای خمینی‌صفت است. یعنی رودرروی همه مظاهر پستی، فرومایگی، دنائت، از پشت خنجرزدن و هر‌چه رذیلت.
آنهایی هم که آن‌روز، دربرابر حضرت عباس و علیه او تیر می‌انداختند ، چنین بودند اما درست در چنین مقاطعی و در چنین سرفصلهایی است که مردان و زنان خدا خود را عرضه می‌کنند.
 قربان عاشقی که شهیدان کوی عشقدر روز حشر، رتبه او آرزو کنندعباس نامدار که دلیران روزگاراز خاک کوی او طلب آبرو کنندبرای مجاهدین، نام حضرت عباس تداعی‌کننده آیه‌یی است که بر بالای شهادتگاه او حک شده است:
فضل‌الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیما


بخشی از سخنان آقای مسعودرجوی (عاشورا ۱۳۷۸)

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

از این ناکارآمدی حکومت و دولت ورشکسته و مفلوک ، مردم حق دارند که این حکومت ضد مردمی را سرنگون کنند ، و دولت ها نیز باید در کنار مردم ایران باشند و این خواسته مردم ایران میباشد.

فقر و بی خانمانی و هزاران بدبختی برای مردم تحت ستم آخوندی در ایران
فقر و بی خانمانی و هزاران بدبختی برای مردم تحت ستم آخوندی در ایران 

قبل از انقلاب سال ۵۷ ایران از منابع سرشاری  برخوردار بود و قفر و بدبختی و بیکاری زیاد به چشم نمی خورد ، مردم انقلاب کردند که بیشتر و بهتر حق برابری ادا و ظلم و جنایت ریشه کن شود و از منابع و دارایی های ایران برای ریشه کنی کمبود ها و نارسایی های طبقه پایین استفاده شود ، آخوند های ارتجاعی و جنایت کار ، از آن جو نا آگاهی مردم سو استفاده کرده و انقلاب را دزدیدند ، و از هما شروع کار چماق سرکوب را بلند کردند ، و با اختناق و اعدام و راه اندازی جنگ ، با هر چپاول و غارت و دزدی
همه سرمایه های ایران را یا به سرقت بردند و یا به تنور جنگ و خرج پاسداران دژخیم کردند .

چیزی که برای مردم رقم زدند ، دستگیری ، زندان ، شکنجه ، اعدام ، اعتیاد، اسید پاشی ، شلاق ، فقر ، دربدری ، بیکاری ، کشتار در جنگ ها و خودکشی و هزاران بدبختی دیگر .وجه دیگر پلیدی های آخوندها :از بین بردن منابع درآمد ، خشگ شدن دریاچه ها ، بی رونقی کشاورزی ، اقتصاد ور شکسته ، و نابودی تمامی درآمد ها و تعطیلی کارخانه ها ، نابودی شیلات و....
در نتیجه  از این ناکارآمدی حکومت و دولت ورشکسته و مفلوک ، مردم حق دارند که این حکومت ضد مردمی را سرنگون کنند ، و دولت ها نیز باید در کنار مردم ایران باشند و این خواسته مردم ایران میباشد.نمونه های ویرانی در ایران تحت ستم آخوندی زیاد است برای مثال:

-هرمزگان - فقر و بیکاری در این استان موج میزند در این استان زرخیز تمامی بخش های مهم اقتصادی و تولیدی دستخوش بحران های عمیق شده است. بخش هایی همچون ترانزیت، صید و پرورش ماهی، کشاورزی، دریا نوردی ، پتروشیمی و نیز محرومیت از امکانات گمرکی.

استانی که با جمعیتی بالغ بر ۱.۲ میلیون نفر و با مجموعه جزایری همچون کیش ، قشم، ابوموسی ، لارک و سیری دارای پتانسیل های عظیم تولیدی و اقتصادی و بازرگانی است، اکنون به مجموعه برهوت های دیگر نظام آخوندی تبدیل شده است. سخن از استانی است «که جزء پردرآمدترین استانهای ایران می‌باشد.

این استان از نظر درآمد اولین استان کشور است ولی متأسفانه از نظر تقسیم بودجه در رده بیست و چهارمین استان قرار دارد»
و این یک نمونه از هزاران خرابی و نابودی میباشد !.

یک راه حل وجود دارد و آنهم سرنگونی این حکومت جزم و جنایت است ، تا یک دولت مردمی با رای مردم روی کار آید!.

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

- ايران تشدید انفجاری ضعف و شکاف، چشم‌انداز ۹۵

جنگ گرگ ها در راس نظام آخوندی
جنگ گرگ ها در راس نظام آخوندی

علی خامنه‌ای روز پنجشنبه 16اردیبهشت به بهانه روز مبعث به صحنه آمد و در نمایشی که ترتیب داده بود سخنرانی کرد. جدا از کلی‌گویی‌های معمول، صحبتهای ولی‌فقیه ارتجاع را می‌توان در 3 محور خلاصه کرد:
آه و ناله نسبت به تشدید فشارهای جهانی و احتمال تحریمهای بیشتر و ابراز درماندگی در قبال برجامهای بعدی از جمله زهر منطقه‌یی که در راه است؛ عقب‌نشینی غیرمستقیم از دود و دم قبلی در مورد رزمایش در خلیج‌فارس و رجزخوانیهای پاسدار سلامی جانشین سرکرده سپاه پاسداران ؛ دهن به دهن شدن با حسن روحانی از موضع بسیار ضعیف، انگار نه انگار که او ولی‌فقیه رژیم است.
 هفته گذشته (روز 14اردیبهشت) پاسدار حسین سلامی جانشین سرکرده کل سپاه پاسداران در یک فقره دود و دم در تلویزیون رژیم گفته بود: «به آمریکاییها و به شرکا و متحدان منطقه‌ای آنها هم هشدار می‌دهیم اگر بخواهند از ادبیات تهدید استفاده کنند اجازه عبور و تردد هیچ کشتی یا هیچ شناوری را نخواهیم داد». بلافاصله مارک تونر سخنگوی وزارت‌خارجه آمریکا به این تهدید واکنش نشان داد و رژیم را به تحریمهای بیشتر و اقدامات جدی تهدید کرد. علی خامنه‌ای در حرفهایش پس از این‌که به‌طور مفصل توضیح داد که: «سخنگویان آمریکایی اعلام کردند که مخالفت ایران با سیاستهای آمریکا در خاورمیانه، موجب می‌شود که ما ایران را مثلاً تحریم کنیم یا با ایران مقابله کنیم»، به جای درشت‌گوییها و عربده‌کشیهای معمول، گفت: «این وضعیت، جاهلیت است و این جاهلیت، امروز وجود دارد». او سپس، برای این‌که هیچ سوءتفاهمی باقی نماند، گفت: «جمهوری اسلامی، از آغاز کار، هیچ جنگی را شروع نکرده است و هیچ حرکت نظامی علیه هیچ کشوری انجام نداده است». این اظهارات، نگرانی و وحشت آشکار و عقب‌نشینی ولی‌فقیه ارتجاع را به نمایش می‌گذارد.
 علی خامنه‌ای همچنین بدون اشاره‌یی به حرفهای روحانی از موضع ضعف با او دهن به دهن شد. خامنه‌ای طی یک سخنرانی در روز 13اردیبهشت اظهار نگرانی کرده بود که غرب دارد با ترویج زبان انگلیسی، در کشور نفوذ می‌کند و ما هم داریم به این موضوع دامن می‌زنیم و باید جلو این وضعیت را گرفت. اما دو روز بعد در روز 15اردیبهشت، آخوند روحانی بدون رودربایستی زیرآب حرف خامنه‌ای را زد و گفت: «در شبه قاره هند به‌خاطر این‌که به زبان انگلیسی تقریباً مسلط هستند شما ببینید که در IT چه کارهایی انجام داده‌اند و چه شغل بزرگی را به دست آورده‌اند». این‌بار علی خامنه‌ای در جواب حرف حسن روحانی گفت: «قبل از آن‌که انگلیس‌ها بر هند تسلّط پیدا بکنند، هند یک تمدّن پیشرفته، نسبت به آن زمان داشت؛ حتّی صنعت پیشرفته داشت، محصولات پیشرفته داشت؛ انگلیس‌ها وارد شدند، حاکمیّت آن کشور بزرگ و پهناور را به دست گرفتند و آن را به عقب برگرداندند، برای این‌که خودشان رشد کنند. دولت کوچک و دورافتاده انگلیس بر اثر غارت منابع یک کشور بزرگی مثل هند به قدرت رسید؛ آن کشور را به خاک سیاه نشاندند».
 
با نگاهی به حرفهای علی خامنه‌ای می‌توان نشانه‌های جدی در گل ماندگی و طلسم‌شکستگی علی خامنه‌ای به‌عنوان ولی‌فقیه نظام را در مداری به کلی متفاوت با قبل دید. وضعیت و موقعیت خامنه‌ای، در واقع آینه وضعیت رژیم در سال95 است. واقعیتی که خود رسانه‌ها و سردمداران رژیم هم از سر نگرانی و وحشت گفته و به آن اعتراف کرده‌اند. برای نمونه، آخوند صدیقی در نمایش جمعه 17اردیبهشت با ابراز نگرانی نسبت به موقعیت ولی‌فقیه و آینده آن گفت: «امنیت، استقلال... ما در گرو پرچم ولایت‌فقیه است، باید دید چگونه می‌توانیم چنین موضوع مهمی را مانند آب روان به خورد فرزندان‌مان بدهیم». همچنین رونامه حکومتی اعتماد (18اردیبهشت) نوشت: «شک نباید کرد مسیر این جریان به یک جا ختم خواهد شد و «دود» اختلاف‌افکنی بر چشمان همگان می‌رود» این روزنامه با اشاره به رودررویی آشکار روحانی و خامنه‌ای هشدار داد؛ «القای اختلاف‌افکنی و دودستگی در بالاترین (نقطه ) هرم نظام… این زمین جای بازی‌کردن نیست. وارد آن نشویم».


۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه

کمی در مورد ظهور اسلام بدانیم:

روز بعثت حضرت محمد بر همه  آزادیخواهان مبارک باد
روز بعثت حضرت محمد بر همه  آزادیخواهان مبارک باد

اسلام در شرايطي در عربستان ظهور كرد كه ارتجاع و اشرافيت در حاكميت مطلق بود. خونريزي، تفرقه و تشتت، استثمار و سرکوب، فساد و کينه ورزي همه جاي شبه جزيره را پوشانده بود.

به اين دليل ميبينيم يكي از منتهاييكه خداوند براي مسلمانان، نام مي برد، ”نزديك كردن قلبها، بهمديگر“ است. در سوره انفال آيه 63 ميگويد:
{قلبهايشان را بهم نزديك كرديم، اگر هر آنچه در زمين بود، در راه نزديك شدن قلبها، ميدادي، نميتوانستي آنها را بهم نزديك كني ولي خداوند آنها را الفت بخشيد زيرا كه خداوند، قدرتمند و با حكمت است}
 حضرت محمد (ص):
تقريبا 90 سال قبل از تولد حضرت محمد، رئيس كعبه در مكه، فردي به نام عبدمناف بود. عبدمناف دو پسر دوقلو داشت يكي به نام هاشم و ديگري به نام عبدالشمس. هاشم به دليل كَرم و سخاوتي كه داشت، بسيار بين مردم مكه و ساير آباديهاي اطراف، خوشنام و قابل احترام بود. او رياست مكه را نيز بر عهده داشت. اما پسر عبدالشمس بنام اميّه، يك فرد تجارت پيشه بود و مال بسياري در اين زمينه اندوخت و چون سرسازگاري با عموي خود، هاشم، نداشت، قبيله خود را از عمويش جدا كرد و به نام بني اميه معروف شد.
 پدر و مادر و جد حضرت محمدحضرت محمد (ص) فرزند عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم // مادرش آمنة بنت وهب بود.
در مكه به كساني كه بت پرست نبودند و به شكلي به خداي يگانه ايمان داشتند، حنفاء كه جمع حنيف هست، ميگفتند. عبدالمطلب جزء جنفاء و نگاهبان مكه بود و زوار را با آب زمزم سيراب ميكرد. عبدالمطلب نذر كرده بود كه اگر صاحب 10 پسر شد، يكي از آنان را در كعبه قرباني كند. وقتي عبدالمطلب صاحب 10 پسر شد، او براي انجام نذر خود، بين فرزندانش قرعه كشيد تا آن فرزندش را در پاس كعبه قرباني كند؟، قرعه به نام عبدالله (كوچكترين فرزند وي) درآمد. عبدالمطلب سه بار قرعه را تكرار كرد و هر سه بار به نام عبدالله در آمد. او دست عبدالله را گرفت و به سمت كعبه حركت كرد. مردم مكه جمع شدند تا او را از اين كارش منع كنند. عبدالمطلب قبول نكرد و مي گفت من نذر کرده ام و بايد انجام دهم. بالاخره مردم مکه او را با اين استدلال كه به جاي پسرش، 100 شتر قرباني كند، قانع كردند...
 حضرت محمد، فرزند عبدالله حوالي سال 570 ميلادي متولد شد. آن سال معروف به عام‌الفيل يعني سال فيل است. به اين دليل آن را سال فيل مينامند كه در آن سال، پادشاه حبشه، به نام «ابرهه» به مكه لشگر كشيد. ابرهه يك معبد در محل حكومتش ساخته بود. اما چون در مقابل مكه، بي رونق بود، تصميم گرفت مكه را ويران كند تا افراد زيادي به معبد او بيايند. ابرهه با لشگري كه در آن فيلهاي زيادي بود، بسوي مكه به حركت در آمد. آن موقع رئيس مكه، عبدالمطلب جد محمد بود. ابرهه به حوالي مكه رسيد، ولي نه لشكري ديد و نه كسي كه براي معامله و گفتگو با وي آمده باشد. ابرهه در پيرامون مكه دست به چپاول زد از جمله شترهاي عبدالمطلب را هم به سرقت برد. عبدالمطلب پيش وي رفت. ابرهه فکر کرد كه عبدالمطلب براي معامله آمده است و با توجه به سپاه بزرگ او عبدالمطلب با ديدن آنها كوتاه مي آيد و ابرهه، بدون درگيري به هدفش ميرسد. ابرهه به عبدالمطلب گفت چه ميخواهي؟ او پاسخ داد شترهايم را ميخواهم. ابرهه دستور داد كه شترهاي او را به وي برگردانند. ابرهه در كمال تعجب ديد كه او حرف ديگري نزد و همراه شترهاي خود، برگشت. يك نفر به عبدالمطلب گفت فقط براي همين آمده بودي؟ مكه چه ميشود؟ عبدالمطلب گفت من صاحب شترها بودم كه گرفتم مكه هم صاحب دارد خودش حفظ ميكند...
وقتي ابرهه شروع به حمله كرد، ناگهان امواجي از پرندههاي كوچك (مي گويند تقريبا باندازه گنجشك) كه هركدام سنگريزهاي در منقار داشتند، در هوا پديدار شدند و اوج گرفته و سنگهايشان را برسر لشگريان، فروريختند. لشكر ابرهه و فيلها در مقابل اين سنگريزه ها دوام نياوردند عدهاي كشته و بقيه هم فرار كردند و مكه نجات پيدا كرد (سوره فيل سوره 105 قرآن اين موضوع را بيان کرده است)حضرف محمد(ص) 40 روز پس از شكست ابرهه، در 12 ربيع الاول و يا در 17 ربيع الاول بدنيا آمد.
حضرت محمد قبل از اين كه به دنيا بيايد، پدرش عبدالله فوت كرد يعني وقتي متولد شد، از پدر يتيم بود. سرپرستي محمد را از همان ابتدا، عبدالمطلب به عهده گرفت. در آن زمان، رسم بر اين بود كه اشراف و مردم متوسط مكه، فرزندان خود را در شيرخوارگي، به يكي از زنان اعراب باديه نشين (چادر نشين) ميسپردند. آنها اعتقاد داشتند كه اين امر بچه را با صلابت ميكند و ...
عبدالمطلب، محمد را به يكي از زنان قبيله بني سعد، به نام حليمه، سپرد. محمد يك خواهر شيري، بنام شيماء داشت. بعدها، هم مادر و هم خواهر شيري رسول خدا، به وي ايمان آوردند.
رسول خدا وقتي 6 ساله شد، آمنه مادرش نيز فوت كرد محمد به اين ترتيب از مادر نيز يتيم شد. عبدالمطلب نيز وقتي محمد به 8 سالگي رسيد، فوت كرد. مطابق سفارش عبدالمطلب، عموي محمد، ابوطالب (پدر حضرت علي)، سرپرست محمد شد. بنا بر اين رسول خدا در 6 سالگي، هم از پدر و هم از مادر يتيم شد در 8 سالگي نيز پدر بزرگ وسرپرست خود را از دست داد. ابوطالب بسيار به محمد علاقه و او را دوست داشت

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۵, چهارشنبه

سلام صبح شما مثل پگاه صبح روشن و پر امید باشد.اسم من مراد میباشد، دارایی من یک کلنگ و طناب و سطل میباشد!...

فکر سالم در ندن سالم
فکر سالم در ندن سالم 

 دارایی من یک کلنگ و طناب و سطل میباشد!.

باهمین دارایی قانع هستیم ، ولی در عوض فکر سالمی دارم .....

همیشه فکر میکنم اگر من هم تملق گوی آخوندهای جنایت کار و وحشی بودم ، حتما وضعیت خوبی میداشتم ، ولی فکر سالم به من این اجازه را نمیدهد! ، منتظر روزی هستم گه با همین کلنگ قبر آخوندهای ارتجاعی بنیادگرای وحشی را بکنم تا فکر فرتوت و خیانت پیشه شان نابود شود.

به قول (ژان پل سارتر) :

اندیشه من جزيی از وجود من است ، به همین دلیل نمی توانم مانع آن شوم ، هستی من به خوب و درست فکر کردن من بستگی دارد و هیچ چیزی نمی تواند آن را متوقف کند!.

زندگی در زیرپرچم دیکتاتور ها به پشیزی نمی ارزد !.

باید که به پا خیزیم و با فریاد و قیام  بنیاد ظلم و جنایت را بر اندازیم ، و طرحی نو دراندازیم !.

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

امام موسی کاظم را بیشتر بشناسیم :از زندان تا شهادت ......

شهادت امام موسی بن کاظم
شهادت امام موسی بن کاظم 

بنابه‌ روایتهای مشهور، دراواسط ماه شوال ۱۷۹هجری که پانزدهمین سال خلافت هارون‌الرشید بود، وی پس از انجام مناسک عمره از مکه رهسپار مدینه شد تا -بر‌حسب ظاهر- قبر مطهر پیامبر(ص) را زیارت کند.
پس از این ماجرا بود که هارون به‌حجاز سفر کرده و اینک به‌مدینه وارد شده و به‌زیارت پیامبر(ص) می‌رفت. وقتی هارون به‌کنار قبر مطهر رسول‌الله(ع) رسید، چنین گفت: «سلام بر‌تو ای پسرعمو در حالی‌که به‌این نسبت بر ‌دیگران سرفرازی می‌کنم».
همانوقت، موسی بن جعفر(ع) که شیوه برخورد دیگری را ضروری می‌دید، وارد شد و برابر مزار پیامبر ایستاد و گفت: «سلام بر‌ تو ای رسول خداوند، سلام بر تو ای پدرم».
حاضران، دگرگون‌شدن چهره هارون و آشکار‌شدن خشم را در چهره‌اش مشاهده کردند، چون عبارت «پدرم» در قیاس با عبارت هارون که «پسر‌عمو»،گفته بود، آشکارا منزلت قلابی هارون در جامعه را به‌رغم حاکمیتش به‌خاک می‌کوبید.
در نوبت بعدی زیارت هارون، حاضران شنیدند که وی خطاب به‌پیامبر(ص) می‌گوید: «پدر و مادرم به‌فدایت، به‌درگاهت عذر می‌آورم از کاری که عزم کرده‌ام. من قصد دارم موسی بن جعفر(ع) را دستگیر کرده و حبس کنم. زیرا بیم دارم که میان امت، جنگی بیافروزد که خون مردمان ریخته شود». کلامی که ضمناً اعتراف هارون به‌گستردگی و نفوذ جنبش شیعیان بود که جز تحت رهبری امام موسی بن جعفر(ع) قرار نداشت.
فردای همان روز که ۲۰ روز از شوال ۱۷۹هجری می‌گذشت، هارون وزیرش فضل بن‌ربیع را برای دستگیری امام هفتم(ع) فرستاد و آن حضرت را در حالی‌که کنار مزار پیامبر(ص) به‌نماز ایستاده بود، دستگیر کرده و به‌بصره اعزام داشت تا آن‌جا، در زندان عیسی بن‌جعفر زندانی شود. و مدتی بعد، امام هفتم را به‌بغداد منتقل نمود و به‌'سندی‌بن‌شاهک' سپرد تا در زندان هولناکی معروف به‌«عمارت مسیب» زندانی شود. شرایط زندان بسیار سخت بود؛ حبس انفرادی در یک زیر‌زمین تاریک که شب ‌و روز تشخیص داده نمی‌شد، آن‌هم با گذاشتن غل‌و زنجیر و آزار و شکنجه‌های مختلف جسمی و روحی. با این‌حال، زندانبانها در حیرت بودند که این زندانی، موسی بن جعفر(ع)، چگونه از نمازها و سجده‌های طولانیش خسته نمی‌شود و معمولاً روزه‌دار است و هم‌چنان شکرگزار خداوند است که او را به‌معرفتش رهنمون شده و اینک در زندان فرصتی به‌وی ارزانی داشته تا که بتواند بیشتر با خداوندش راز و نیاز کند.
حدود ۴ سال از زندان موسی بن جعفر(ع) می‌گذشت که هارون با طرحی پلید، طبقی خرمای سمی به‌زندان فرستاد تا 'سندی‌بن‌شاهک' آنها را با قهر ‌و اجبار به‌خورد امام هفتم(ع) بدهد. چند روزی نگذشت که در روز ۲۵رجب سال ۱۸۳هجری، پیشوای بزرگوارمان در غربت و اسارت به‌شهادت رسید. در حالی‌که دشمن قاتل، از افشای جنایتش بسیار هراسناک بود و دهها نفر را به‌صحنه آورد تا پیکر آن‌حضرت را ببینند و گواهی مکتوبی مبنی بر این‌که هیچ آزاری به‌موسی بن جعفر(ع) نرسیده و او به‌مرگ طبیعی از دنیا رفته، بدهند تا علیه حکومتش شورش صورت نگیرد.اما اینک تاریخ به‌زبان فصیح گواهی می‌دهد که رسوایی جز بر‌پیشانی تبهکاران ثبت نشده است.
مرقد مطهر امام هفتم در شهر کنونی کاظمین عراق، در حالی‌که نواده بزرگوارش امام جواد، نهمین پیشوای تشیع انقلابی نیز در کنار مزارش آرمیده، زیارتگاه شیعیان و پویندگان راه تابناکشان می‌باشد.

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۳, دوشنبه

این حاکمان فاسد باید برای از بین بردن فساد خودشان در بالای دستگاه مأمور نامحسوس بگمارند . بشارتی برای آخوندهای وحشی ، روزی که زنان مقاوم و رنج دیدن ایران شما فاسدان را به زباله دان تاریخ بفرستند نزدیک است !.

در ایران تحت ستم آخوندی ۷۰۰۰ نیروی سرکوبگر نامحسوب به نهانه بی حجابی
در ایران تحت ستم آخوندی ۷۰۰۰ نیروی سرکوبگر نامحسوب به نهانه بی حجابی 
ماموران سرکوبگر نیروی انتظامی در طرح آخوند ساخته بدحجابی گقت :
ماموریت های ذاتی ما است که تعطیلی ندارد و با کسانی که نتوانند خودشان را با مصادیق ما وفق دهند به شدت برخورد می کنیم.

” وی سپس گفت: ”گشت های نامحسوس را راه اندازی کرده ایم تا حضور فیزیکی پلیس این قدر محسوس نباشد چرا که پلیسی کردن فضای شهر به نفع ما نیست.


فضیحت هزاران جاسوس و مأمورسرکوبگر رژیم تحت عنوان «گشت نامحسوس» برای اعمال خفقان و سرکوب آن‌قدر بالا گرفته که باندهای حکومتی در هراس از عواقب آن به جان هم افتادند.

 بعد از اعلام این طرح توسط ساجدی‌نیا سرکرده سرکوبگران انتظامی تهران، سردژخیم دستگاه قضایی گفت: بدحجابی و بی‌حجابی جرمه و دادستان جنایتکار رژیم در تهران به نیروی انتظامی ابلاغ کرد که با رانندگان بی‌حجاب برخورد کنند.

 آخوند علم‌الهدی نماینده خامنه‌ای در مشهد هم گفت: کلید واژه امنیت اجتماعی مقابله با بی‌حجابی است.
البته سرکوب تحت عنوان بدحجابی چیز جدیدی نیست، چیزی که جدیده شرایط اجرای این سرکوبه، یعنی شرایط پس از جام زهر اتمی. شرایطی که باند رقیب یعنی باند رفسنجانی روحانی از واکنش مردم و به‌ویژه زنان و جوانان ابراز نگرانی می‌کنند. به‌عنوان نمونه آخوند روحانی گفت: ”هر کس صبح پا می‌شود یک مقرراتی و یک چارچوبی می‌گذارد. این یکی می‌خواهد مخفی مردم را کنترل کند، آن یکی می‌خواهد آشکار مردم را کنترل کند ”.
واقعیت این است که ترس از عواقب اجتماعی، دستگاه سرکوب رژیم را به جایی رسانده که استقرار ۷هزار مأمور گشت نامحسوس در خیابانهای تهران به گشت زنی گمارده .
این حاکمان فاسد باید برای از بین بردن فساد خودشان در بالای دستگاه مأمور نامحسوس بگمارند .

بشارتی برای آخوندهای وحشی ، روزی که زنان مقاوم و رنج دیدن ایران شما فاسدان را به زباله دان تاریخ بفرستند نزدیک است !.