عاشق چو ماه چرخان مرزي نمي شناسد
ما از زلال انسان چه قصه ها بگوئيم
گر موسم خطيريست ،گر عصر تلخگاميست
رزم و تلاش در اين راه تا ني شكر بپوئيم
ظلمت شكاف و بي تاب ، توفان و شاد خوئيم
خورشيد صبحگاه زرين عطر ياس ببوئيم
بر غله تا مهتاب ، نور را شتاب گيريم
در راه شیر هوشیار ، بر ظلم و ستم بشوريم.
![]() |
| آقای مسعود رجوی |

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر