تاریخ چند صد ساله جهان و ایران نشان داده است که
در نظامهای دیکتاتوری ـ اعم از مذهبی و غیرمذهبی ـ جایی برای هنر و ادبیات نیست.
این
انکار از ریشه، جوهر و ذات اندیشه این نظامها ساطع و اعمال میشود.
این نظامها که
گرفتار بلاهت ضدتاریخی هستند، هرگز نتوانسته و شایستگیاش را نداشتهاند که قدرت روحی،
معنوی، فکری و تعالیجویی هنر و ادبیات را درک کنند. از اینرو، از قضا در همین نظامها،
ادبیات و هنر و فرهنگ، سلاح نبرد مردم با حاکمان میشود، چرا که “هنرمند ناچار است
با نیروی بازدارنده تاریخ، نبرد کند.
در مثل فردوسی در دورهای که عوامل بیگانه تیشه
به ریشه زبان و فرهنگ پارسی میزدند و محمود غزنوی به گفته خودش «انگشت در کرده بود
در جهان و قرمطی میجست»، فردوسی به دفاع از فرهنگ سرزمین خویش برمیخیزد و با سرودن
شاهنامه به پارسی دری، نشان میدهد که ایران، گذشته درخشانی داشته است“.
(نقل از کتاب
«هنرمند، گذشته و آینده فرهنگی»، ص 96). و نیز آنگونه که در سدههای تاریک قرون وسطا،
دانشمندان ریاضی و فیزیک با پیشبردن آشکار و نهان دستاوردهایشان، همراه با رشد اندیشه
سیاسی و آزادیخواهی، اروپا را به بلوغ رنسانس رساندند.....
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر