۱۳۹۵ مرداد ۶, چهارشنبه

پرسه در کتاب «قتل‌ عام۶۷»: در برگ برگ حجم کتابی که خوانده‌ام ، یادم نمی‌دهد قـد ، حجم شقاوتی که چنین می‌تند به هم ـ بی‌حد و بیشمار ـ )

  قتل عام سال ۶۷ به دستور خمینی ملعون در ایران . یادی از این کهکشان پر ستاره
قتل عام سال ۶۷ به دستور خمینی ملعون در ایران . یادی از این کهکشان پر ستاره

فکر چه‌اش کشانداز پنجره به تو؟

چشمی که پلک می‌زند اینک به روی سقفاز من چه وعده‌یی به شبی این‌چنین گرفت؟

او از کجا گرفته نشانی چشم من؟

ــ این شب چرا نمی‌رود از پلک‌های من؟

 ــاین نام‌هادر این ردیف و ستونهابا من چه گفته‌اند؟

آن چشم‌هاآن رنگهای مردمکان نجیب عشق

در من چه می‌کنند

تا چندتا کجا نگران نگاه من؟ 

(نشنیده‌ام به قصه، ترانه

بر پرده‌ها ندیدم

در برگ برگ حجم کتابی که خوانده‌ام

یادم نمی‌دهد قـدحجم شقاوتی که چنین می‌تند به هم

ـ بی‌حد و بیشمار ـ )
دلتنگی مدام مادرم از عشقهای اوست

او در شکنج سرد زمانبا دردهایش تکرار می‌شود

و «آه» هایش رادر سایه‌های سنگ‌ها   

                  دفن کرده است.
در اشکهای عاشقانه‌ی مادرمن دیده‌ام 

تباهی جلاد قرن راو اینک

در برگ‌های کتابی که دستم استاحساس می‌کنم...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر