
خاطرهای از زبان شهید اکبر ذوالفقاریان در مورد شهادت برادرش محمدقلی
#1988Massacre#Iran#FreeIran
سال 66 در بندشرقی زندان سمنان در هواخوری چند متریاش داشتم قدم میزدم.
گفتم از داستان محمدقلی چیزهایی شنیدم میخواهم یکبار از زبان تو بشنوم. و شروع کرد:
«وقتی در سال 61 از طرف دادستانی به خانه ما زنگ زدند که برای تحویلگیری
جسد فرزندتان به مشهد بیایید، خانه ما اولین بار بود که فدیه دادن برای آزادی را تجربه
میکرد و نمیدانستیم که این آغاز یک داستان طولانی است.
خاطرهای از زبان شهید اکبر ذوالفقاریان در مورد شهادت برادرش محمدقلی
#1988Massacre#Iran#FreeIran
|
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر