![]() |
| قتل عام سی هزار گل سرخ در ایران که به دستور خمینی ضد بشر طناب دار برگردناشان انداخته شد |
دو سه روزی بود که پاسداران بچهها را یکی یکی و گاهی دو نفره از بند صدا زده و برده بودند.
فقط من در اتاق مانده بودم و دوستی به نام رسول که از بچههای چپ بود و بعدها در اثر بیماری درگذشت. دل تو دلم نبود. به هر در میزدم که خبری در بیاورم.
بند 11 در جایی واقع بود که هم به زیر هشت نزدیک بود و هم در نقطه شروع سلولها قرار داشت و با سلول یک دیوار مشترک داشت. هر شب به دیوار ضربه میزدم و علامت میدادم تا اگر کسی هست خبری بگیرم.
نیمههای شب بود که صدای باز و بسته شدن در این سلول را شنیدم. بعد از کمی مکث به دیوار ضربه زدم؛ محمدرضا جوابم را داد.
محمدرضا احمدی یکی از زندانیان مقاومی بود که طی سه سال اخیر با هم در یک بند بودیم و از سه روز پیش او را از بند برده بودند. پرسیدم:
«کجا بودی و بچهها را کجا بردند؟» گفت:
«از بچهها خبری ندارم؛ اما مرا طی این سه روز، یک سره برای باز جویی و دادگاه میبرند».
پرسیدم: «چه دادگاهی؟» گفت: «نمی فهمم. دادگاهی هست که ”عالمی“ بهعنوان حاکم ضد شرع و ”مزینانی“ بهعنوان دادستان و آخوند دیگری، ظاهراً بهعنوان نماینده اطلاعات در آن نشستهاند.
چیز خاصی نمیگویند؛ اما فضای عمومیشان کمی عجیب است.
به هر حال، من موضع خودم را گفتم که هوادار سازمانم و الآن هم بیآن که کاری کرده باشم شما مرا در زندان نگه داشتهاید.
آخوند اطلاعاتی خندید و گفت بهزودی آ زاد میشی!»فردا صبح محمدرضا برای دادگاهی رفت که دیگر از آن برنگشت و ثابت کرد که در بزم رهاشدگان از مقربان
بلاجو بوده است.....
لینگ اصلی
http://bit.ly/2a0bbly

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر