درباره من-من هستم یک زندانی سیاسی-مدافع حقوق بشر-نویسنده

۱۳۹۵ شهریور ۵, جمعه

#سی هزار خاطره از سی هزار #قتل عام : «او پرده های شرم و شرافت درید و رفت ، شد مایۀ پلشتی و شیطان بَری از او ، دیوی که زیر عبای زعامت خزید و رفت ، داغی نهاده بر دل هر پیر و هر جوان ، نفرین مادرانِ شهیدان شنید و رفت»....

خاطراتی از شهیدان قتل عام سال ۶۷ در ایران
خاطراتی از شهیدان قتل عام سال ۶۷ در ایران 
خانواده سعید و مجید ملکی انارکیسعید و مجید ملکی انارکی هر دو سال 60 دستگیر شده بودند، ابتدا 4 - 5سال حکم گرفتند ولی چون بر سر مواضعشان بودند رژیم آنها را آزاد نکرد و به آنها حکم ابد داد.

 پدرشان بعد از شنیدن خبر حکم ابد پسرانش بیمار شد و بعد از چند ماه فوت کرد.
یکی از آشنایان آنها می‌گوید:

 وقتی پدرشان فهمیده بود که به آنها ابد داده‌اند چند‌ماه طول نکشید که درگذشت، در حقیقت فوت این پدر هم در‌ اثر فشارهای ناشی از خبر حکم ابد دو پسرش سعید و مجید بود.
پاسداران به سعید و مجید گفته بودند توبه کنید و بروید از خواهر کوچکتر خودتان نگهداری کنید، ولی آنها می‌گفتند شما این آرزو را به‌گور خواهید برد که بتوانید با این‌گونه بهانه‌ها ما را به توبه کردن وادارید.


خانواده بهرام پرندهپدر بهرام پرنده به دادستانی رفته و گفته بود که اگر نگویید که بهرام کجاست خودم را خواهم کشت. 

مقیسه‌ای به او گفته بود که اشکال ندارد، خودت را بکش، پدر بهرام هم از فرط ناراحتی خودش را از پنجره اتاق دادستانی خودش را به بیرون پرت کرد و کشته شد.


-بله این است کتابی از جنایت های هولناک کههرگز فرامش نمی شود و عاملان آن باید به دادگاه کشیده شوند.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر