۱۳۹۵ دی ۳۰, پنجشنبه

و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون ’به‌زودی ستمگران خواهند دید كه چگونه آنها را درهم می‌كوبیم

لحظات آزادى از زندان از زبان مسعود رجوى  - درگفتگو با ”بوزید كوزا”، مصاحبه‌گر مجله آفریقا آسیا  «...داشتم از لحظات شادی‌آفرین، می‌گفتم: مثلاً لحظه آزادی از زندان. در لحظات آزادی، جمعیت قابل توجهی در اطراف زندان قصر جمع شده بودند. آنها شعار می‌دادند و نام مرا فریاد می‌زدند، من هیچ نمی‌فهمیدم. آخر من‌ كه كسی غیر از یك زندانی سیاسی مثل بقیه زندانیان نبودم. مردم از خود بیخود شده بودند. رئیس زندان وحشت كرده بود.‌از من خواست به پشت ‌بام زندان بروم و با بلندگو به مردم بگویم كه همه زندانیان آزاد خواهند شد. من كه مات مانده بودم به پشت ‌بام رفتم و مردم، سراپای مرا گلباران كردند. من علت این همه تشویق را می‌پرسیدم و فریادها با شكوه‌تر از قبل اوج می‌گرفت:‌”زنده‌باد مجاهدین”. ومن در آن حال فریاد می‌زدم: ”زنده‌باد خلق”. وحشت مردم از این بود كه در گیروداری كه آن‌ روزها وجود ‌داشت، به نحوی ما را از میان ببرند».  پیام مسعود رجوى از قزل قلعه به هموطنانش  مسعود رجوى پس از تیرباران همرزمانش در 30فروردین سال51، از شكنجه‌گاه اوین به قزل‌قلعه منتقل شد و صرفاً در بین راه از طریق یكی از مجاهدان و خبر منعكس شده در روزنامه ها،از اعدام یاران و تبدیل حكم اعدام خود به حبس ابد مطلع گردید. پیام زیر كه توسط مسعود، مخفیانه از قزل‌قلعه به بیرون از زندان فرستاده شد، وسیعاً در همان زمان منتشر گردید.    به‌‌نام خدا هموطنان مبارز، رزمندگان انقلابى، برادران مجاهد  به‌عنوان یك مجاهد ناچیز و به‌اقتضای وظیفه انقلابی و انضباط تشكیلاتی، خود را آماده كرده بودم تا ناچیزترین سرمایه خود، یعنی جانم را به انقلاب این خلق بزرگ تقدیم كنم، تا پیرو صدیقی برای قهرمانان ملی و رزمندگان بزرگواری باشم كه با جانبازی و نثار خون خود ثابت كرده‌اند كه خلق ما تصمیم قطعی را برای نجات خویش گرفته است. تصمیمی‌كه بر اساس آن، هر خلقی از لحظه‌یی كه مرگ را بر تسلیم مرجح می‌داند، پیروزیش مسلم گشته است. اما منافع دیكتاتوری حاكم، مخصوصاً در خارج از ایران، مرا فعلاً از این سعادت جاویدان محروم كرده است و درمقابل، دشمن، مرا در مظان اتهام سنگینی قرار داده است. اگرچه این موضوع، مرا به‌یاد این پیام آسمانی می‌اندازد كه:  لتسمعن من‌الذین اشركوا اذی كثیرا، یعنی از بت ‌پرستان، آزار و اذیت فراوان خواهید دید. همچنین مضمون این سخن یكی از انقلابیون كه: برای ما چه حزب و ارتش یا فرد هرچه بیشتر در معرض تهمتهای ناروای دشمن قرار گیریم، مسأله این است كه او را بیشتر خشمگین كرده‌ایم.  لیكن آنچه در این لحظات مهم است تجدید عهد با شهدای به‌خون‌خفته خلق است كه در آخرین دم، لبهای تبدارشان را بوسیده و صدای پرطنین قلبشان را كه جز به‌خاطر سعادت و آزادی خلق نتپیده است، شنیده‌ام و متفقاً سوگند خورده‌ایم: تا پیروزی!   ’و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون ’ به‌زودی ستمگران خواهند دید كه چگونه آنها را درهم می‌كوبیم   3اردیبهشت1351- زندان قزل قلعه  مسعود رجوى
سی دی روز آزادی برادر مجاهد برادر مسعود مبارک باد


لحظات آزادى از زندان از زبان مسعود رجوى  - درگفتگو با ”بوزید كوزا”، مصاحبه‌گر مجله آفریقا آسیا
«داشتم از لحظات شادی‌آفرین، می‌گفتم: مثلاً لحظه آزادی از زندان. در لحظات آزادی، جمعیت قابل توجهی در اطراف زندان قصر جمع شده بودند. آنها شعار می‌دادند و نام مرا فریاد می‌زدند، من هیچ نمی‌فهمیدم. آخر من‌ كه كسی غیر از یك زندانی سیاسی مثل بقیه زندانیان نبودم. مردم از خود بیخود شده بودند. رئیس زندان وحشت كرده بود.‌

از من خواست به پشت ‌بام زندان بروم و با بلندگو به مردم بگویم كه همه زندانیان آزاد خواهند شد. من كه مات مانده بودم به پشت ‌بام رفتم و مردم، سراپای مرا گلباران كردند. من علت این همه تشویق را می‌پرسیدم و فریادها با شكوه‌تر از قبل اوج می‌گرفت:‌”زنده‌باد مجاهدین”. ومن در آن حال فریاد می‌زدم: ”زنده‌باد خلق”. وحشت مردم از این بود كه در گیروداری كه آن‌ روزها وجود ‌داشت، به نحوی ما را از میان ببرند».
پیام مسعود رجوى از قزل قلعه به هموطنانش
مسعود رجوى پس از تیرباران همرزمانش در 30فروردین سال51، از شكنجه‌گاه اوین به قزل‌قلعه منتقل شد و صرفاً در بین راه از طریق یكی از مجاهدان و خبر منعكس شده در روزنامه ها،از اعدام یاران و تبدیل حكم اعدام خود به حبس ابد مطلع گردید. پیام زیر كه توسط مسعود، مخفیانه از قزل‌قلعه به بیرون از زندان فرستاده شد، وسیعاً در همان زمان منتشر گردید. 
به‌نام خدا
هموطنان مبارز، رزمندگان انقلابى، برادران مجاهد
هموطنان مبارز، رزمندگان انقلابى، برادران مجاهد
به‌عنوان یك مجاهد ناچیز و به‌اقتضای وظیفه انقلابی و انضباط تشكیلاتی، خود را آماده كرده بودم تا ناچیزترین سرمایه خود، یعنی جانم را به انقلاب این خلق بزرگ تقدیم كنم، تا پیرو صدیقی برای قهرمانان ملی و رزمندگان بزرگواری باشم كه با جانبازی و نثار خون خود ثابت كرده‌اند كه خلق ما تصمیم قطعی را برای نجات خویش گرفته است. 


تصمیمی‌كه بر اساس آن، هر خلقی از لحظه‌یی كه مرگ را بر تسلیم مرجح می‌داند، پیروزیش مسلم گشته است. اما منافع دیكتاتوری حاكم، مخصوصاً در خارج از ایران، مرا فعلاً از این سعادت جاویدان محروم كرده است و درمقابل، دشمن، مرا در مظان اتهام سنگینی قرار داده است. اگرچه این موضوع، مرا به‌یاد این پیام آسمانی می‌اندازد كه: لتسمعن من‌الذین اشركوا اذی كثیرا، یعنی از بت ‌پرستان، آزار و اذیت فراوان خواهید دید.


 همچنین مضمون این سخن یكی از انقلابیون كه: برای ما چه حزب و ارتش یا فرد هرچه بیشتر در معرض تهمتهای ناروای دشمن قرار گیریم، مسأله این است كه او را بیشتر خشمگین كرده‌ایم. لیكن آنچه در این لحظات مهم است تجدید عهد با شهدای به‌خون‌خفته خلق است كه در آخرین دم، لبهای تبدارشان را بوسیده و صدای پرطنین قلبشان را كه جز به‌خاطر سعادت و آزادی خلق نتپیده است، شنیده‌ام و متفقاً سوگند خورده‌ایم: 

تا پیروزی!
’و سیعلم الذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون ’به‌زودی ستمگران خواهند دید كه چگونه آنها را درهم می‌كوبیم 

3اردیبهشت1351- زندان قزل قلعه مسعود رجوى



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر