روز 12بهمن سال 1357، خمینی دجال پس از
15سال عافیتجویی و کنارهگزینی از میدان مبارزه، با وعدهی دادن آزادی و ایفای حقوق
مردم، به ایران بازگشت. انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران که با فداکاریها و جانبازیهای مجاهدین و مبارزان
راه آزادی در سال 57، گسترهی وسیع اجتماعی پیدا کرده بود، توسط خمینی، ربوده شد. او
برای جلب اعتماد مردم، در حالیکه مطلقا به رأی و نظر مردم اعتقادی نداشت، گفت که وقتی
به ایران بیاید دنبال قدرت سیاسی نیست؛ به قم میرود و طلبگی خواهد کرد. اما تا پایان
عمرش در تهران ماند و به جنایتهای وحشیانهیی از جمله قتلعام 30هزار زندانی سیاسی
دست زد که در تاریخ جهان بیسابقه است
او
برای جلب اعتماد مردم، در حالیکه مطلقا به رأی و نظر مردم اعتقادی نداشت، گفت که وقتی
به ایران بیاید دنبال قدرت سیاسی نیست؛ به قم میرود و طلبگی خواهد کرد.
اما تا پایان
عمرش در تهران ماند و به جنایتهای وحشیانهیی از جمله قتلعام 30هزار زندانی سیاسی
دست زد که در تاریخ جهان بیسابقه است.
در ایران چه میگذرد؟
حاکمان کجایند؟ مردم کجایند؟دوره کنونی تاریخ
اجتماعی ایران، به کدام دوره از تاریخ اجتماعی جهان شبیه است؟
سیر تحولات سیاسی،
اجتماعی و فرهنگی ایران، افق چه آیندهای را نمایان میکند؟در درون سلطه مطلق
روحانیت چه میگذرد؟ هراس واقعی که در جان و روح حاکمیت لانه کرده، از کجا و از چیست؟
نمایندگان فکری و
پیشتازان واقعی و اندیشهورز آزادیخواهی در جامعه کنونی ما از کجا تا به کجا آمدهاند؟در سیوهشت سال گذشته،
حکومت و مردم بر سر چه تضادی هرگز به تفاهم و اتحاد نرسیدند؟
درد اصلی جامعه معاصر
ایران که به سبب آن، مردم از رنجی به رنجی کوچ میکنند، چیست؟ دامنه این رنج آسمانگیر
و ایرانگستر را در کدام پهنه از تقسیمبندیهای دورههای تاریخی زندگی بشر میتوان
سراغ گرفت؟
آینده اجتماعی ایران
را چه عنصر محتوم و غیرقابل بازگشتی رقم خواهد زد؟ در وجود هر ایرانی، شوق چه نیازی
انباشته و نهفته و بالغ گشته است که «از عشق آن هرگز نخسبد جان او» ؟
مام میهن ما مژدهبخش
چه میلاد خجستهایست؟شنیدن زنگ زمانرنجهای جامعه ما
بالغ گشتهاند.
بلوغ هر رنجی، رشد ضریب آگاهی و شناخت کافی نسبت به عناصر و سببسازان
رنجهاست. از سویی پتانسیل دجالیتگرایی، ظرفیت سرکوبگری، توان دیکتاتوری و استعداد
جنایتگری نظام ولایی، در ایران و در سوریه به کمال و در عینحال به بنبست خود رسیده
است.
اکنون در جامعه ایران، بلوغ رنج و شناخت مردم و بنبست ظرفیت دیکتاتوری مذهبی
آخوندها، تمام قامت رودرروی هم ایستادهاند. همه شواهد، گویای سرباز کردن تحولی ناگزیر
است.
این رویداد تاریخی ـ انسانی، جنبش
بزرگ «رنسانس» در اروپای قرن پانزده و شانزده بود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر