درباره من-من هستم یک زندانی سیاسی-مدافع حقوق بشر-نویسنده

۱۳۹۵ بهمن ۲۸, پنجشنبه

کلام تاریخی از خسرو گلسرخی : ‌من برای جانم چانه نمی‌زنم، چرا که فرزند خلقی مبارز و دلاور هستم‌ و در ادامه این فریاد تاریخی، آزادگی خود را به اوج رساند و بانگ برداشت:

در گرامی داشت سالروز گلسرخی
در گرامی داشت سالروز گلسرخی 


‌زندگی مولاحسین نمودار زندگی کنونی ماست که جان‌برکف برای خلقهای محروم میهن خود در این دادگاه محاکمه می‌شویم.‌ او در اقلیت بود و یزید، ‌بارگاه، ‌قشون، ‌حکومت و قدرت داشت. ‌او ایستاد و شهید شد.

 ‌هرچند یزید گوشه‌یی از تاریخ را اشغال کرد. ولی آنچه خلقها تکرار کردند و می‌کنند راه مولا حسین است.


و به‌راستی هم که آنچه تداوم یافت را ه مبارزه تا آخرین نفس بود که نهایتاً‌ به سرنگونی رژیم ضدخلقی شاه منجر گردید.

     تن تو کوه دماوند است

با غرورش تا عرش

دشنه‌ی دژخیمان نتواند

ماری افتد از پشت

تن تو دنیای از چشم است

تن تو جنگل بیداریهاست

هم‌چنان پا برجا

که قیامت

ندارد قدرت

خواب را خاک کن در چشمت

تن تو آن حرف نایاب است

کز زبان یعقوب

پسر جنگل عیاریها

در مصاف نان و تیغه‌ی شمشیر

میان سبز

خیمه می‌بست برای شفق فردا

هاتن تو یک شهر شمع آجین

که گل زخمش

نه که شادی بخش دست آن همسایه

که برای پسرش جشنی برپا دارد

گل زخم توویران گر این شادیهاست

تن تو سلسله‌ی البرز است

اولین برف سال

بر دو کوه پلکت

خواب یک رود ویران گر را می‌بیند

در بهار هر سال

دشنه‌ی دژخیمان نتواند هرگزکاری افتد 

از پشت

تن تودنیایی از چشم است

خسرو گلسرخی



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر