۱۳۹۶ فروردین ۲, چهارشنبه

هیچ کس نمی داند جشن آغاز سال نو، از چه زمانی پدید آمد؛ از زمانی که سرزمین آبایی ما، ایران نامیده شد، یا بسا بسا پیش تر از آن.

جشن باستانی «نوروز»

جشن باستانی «نوروز»


هیچ کس نمی داند جشن آغاز سال نو، از چه زمانی پدید آمد؛ از زمانی که سرزمین آبایی ما،  ایران نامیده شد، یا بسا بسا پیش تر از آن.


 در اسطوره های ایرانی« نوروز»روزی است که جمشید، نخستین شهریار ایران، به تخت شاهی نشست. جمشید شهریاری بود دادگر، که برای چیره شدن بر قهر طبیعت، رسم و آیینهای تازه یی را پی نهاد؛ هم او بود که وقتی اهریمن، بلای خشکسالی و قحطی را بر ایران زمین گسترد، با اهریمن چنگ در چنگ شد و پس از نبردی سخت و سنگین، بر او چیرگی یافت و «روی زمین از رنج بیاسود».
این چیرگی در طلیعۀ بهار رخ داد و جشن نوروز به شادی این پیروزی برپاشد.
نوشته اند که جمشید «... بفرمود گرمابه های بسیار ساختند و سیم و زر از معادن بر آوردند و دیبای ابریشمی بافتند...»
 فردوسی در شاهنامه، به جز ساختن گرمابه و برآوردن سیم و زر از معادن، کشف راه و رسم درمان دردها؛ ساختن کشتی و به آب افکندن آن؛ نرم کردن آهن و ساختن خود و زره از آن؛ نخ ریشتن و پارچه بافتن و از آن لباس فراهم آودن؛ خشت زدن و از گچ در کار بنا استفاده کردن را هم به جمشید نسبت می دهد.


 ضحّاک (ماردوش)، که به بیدادگری و کشتار و آزار مردم، معروف است، پادشاهی جمشید را برانداخت و بر ایران چیرگی یافت و پس از این چیرگی، همه رسم و راههایی را که جمشید برای آسایش مردم پی افکنده بود، ازمیان برد و دست به بیداد و مردمکشی گشاد.
 دوران چیرگی ضحّاک بر ایران از سیاه ترین روزگاران ایران زمین بود؛ دوران ماتم و سوگ و تیره روزی و ویرانگری. ضحّاک که زاده و پروردۀ ایران زمین نبود، بیم و باکی از ویرانی و نابودی سرزمین کیان نداشت.
 فریدون با همپشتی کاوۀ آهنگر و مردم داغدار ایران زمین در ماه مهر بر ضحّاک شورید و بر او چیره شد. دوباره تخت شاهی به دست شهریاران ایرانی افتاد و «جشن مهرگان» به شادی این پیروزی برپا شد. 





هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر