«کجا ایستاده بودم؟ وقتی بر قامت تنومند صخرهیی، با زخمهای کهنه بر پیکر. دشنههای تهمت وحشیانه بر جانت میباریدند و دستان سوراخ سوراخت، پلی بود برای عبور رگبار تازیانه و بارش سنگ و بر پاهایت، نشان عبوری سرخ و خونچکان؟»...
روز جهانی رن در ۸ مارس با خیزش های اعتراضی زنان ایران
در ابتدای بزروی سمکوب تاریخ، بر دوش برنده کجاوه سلطه «آتیلا، چنگیز، هیتلر و خمینی»، یا رودرروی آنها، سری غلطیده بر خاکخون؟
آیا از آنانم که با شنیدن خبر تولد نوزاد دختر، جبین درهم میکشیدند و چهرههایشان به تیرگی میگرایید و از شدت غیظ آنچنان دندان بر دندان میساییدند که کاسه سرشان عنقریب بخواهد پاشید. گرازان به لباس انسان درآمدهیی که تا نرمخندههای معصوم دخترکانشان را در خاک خاموش نمیکردند، کژدم قلبشان از نیش زدن باز نمیایستاد، و غرور جریحهدار شده «مرد! بودنشان» التیام نمییافت.
آیا بر زبان من نیز تهمتی بر مریم عذرا رفت؟ آیا من نیز پنهان شده در ازدحام گلههای فریسیان، سنگپاره بر زنی افکندم که اتهامش، جرم هزار باره من بود و کوشیدم تا ضرب دستانم در لحظه پرتاب- بهخاطر سهمی از ثواب- برخاسته از پرکینهترین «غیرت»!؟ ؟ مردانه من باشد؟ آیا من نیز از جنس آنی بودم که برای نمک پاشیدن روی زخمهای دل «زینب» - این قهرمان زن شوریده بر تعادل قوا- چوب رجز از سر غرور جاهلیت، بر دندان امام حسین میزد؟ آیا من بودم که در هیأت رومی مردی خودخواه و استخوان درشت، با زره فتح بر قامت، دستنشانده بر کمر، شرنگ مرگ بر کلئوپاترا نوشیدم، و زنوبیا را بهخاطر عشق به مردم تدمر، بین ذلت و مرگ مخیر کردم؟
آیا من بودم که «خشکترین گون ناحیه را از دور دست به میدان شهر کشاندم تا ژاندارک قدیس را، آتشی بزرگ به کام کشد، آنگاه سراسیمه بر جاده تاریخ فرانسه دویدم تا لحظه سر بریدن مادام رولان را از دست ندهم؟». آیا من نیز از آنانم که» طنین خودبخودی زن در گوششان آهنگی دشنام گونه دارد جز تحقیر را تداعی نمیکند؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر