۱۳۹۶ خرداد ۲, سه‌شنبه

روح ناآرام این‌هنرمند آزاده که به‌درستی خطر خمینی را دریافته بود در جستجوی راهی بود تا این‌هیولای مهیب را که از جرثومه های سیاه تاریخ زبانه کشیده بود به‌بند در کشد.

 گرامی‌باد یاد و خاطره استاد نامدار موسیقی، هنرمند محبوب مردم، عضو شورای ملی مقاومت ایران عمادرام

گرامی‌باد یاد و خاطره استاد نامدار موسیقی، هنرمند محبوب مردم، عضو شورای ملی مقاومت ایران عمادرام


عماد رام شور و شیدایی از دیدار با مجاهدین
«با کسب اجازه باید عرض کنم که به همه هموطنان خودم این روز را تبریک می‌گویم، زیرا که این رو، روزی هست برگ زرینی، به تاریخ وطنمان اضافه شد و بنده که عضو بسیار کوچک وطن عزیزمان ایران هستم، به عرضتان می‌رسانم که من آن کس که دلش، قلبش به‌خاطر وطنمان میطپد، بنده در مقابل ایشان سر تعظیم فرود می‌آورم. من آن روزی که در یکی از قرارگاهها، افتخار این را داشتم که یکی از مانورهای بسیار معمولی 

ـ نمایشی برای ما دیگر، انجام دادند، بهترین خاطره من بود، تندیسی دیدم از شجاعت، تندیسی دیدم از گذشت، تندیسی دیدم برای همیشه ماندن، تندیسی دیدم جاودان، و نیاز مردم مملکت من همان‌طور که عرض کردم اینهاست. 

بهترین خاطرات من این است که با این چنین سردارانی آشنا شدم و به خودم بالیدم اما عرض کردم حقیقت، واقعیت، مردم دوستی و همه چیزی که شما به‌عنوان یک خوبی بشناسید در این جنبش وجود دارد. 

خوب نتیجه‌اش این می‌شود که هرکس که به واقعیت این جنبش پی ببره خودش را ملزم می‌داند که به این جنبش بپیوندد. کارهایی که من کردم، کارهایی که هرگز چنین فکرهایی به‌سر من نیامده بود و من با برخورداری از این همه رشادتهایی که ارتش آزادیبخش ملی انجام میده من وادار کرده که چندین قطعه آهنگ را بنویسم. 

عرض شود حضور اخوی خودم که بنده از روزی که این افتخار نصیبم شده رفتم برای ارتش برنامه اجرا کردم، خیلی‌ها از من سؤال می‌کنند که آقا چی دیدی، چی هست و چی نیست، خوب من با این قصور بیان و زبان نمی‌توانم گویای آن عظمت باشم. 

بنابراین سعی کردم که با دو بیت شعر به این دوستانی که این‌جا حضور دارند و من را سؤال پیچ کردند، شاید بتوانم نیمی از احساس خودم را عرض کنم. به امید این‌که این دو بیت شعر مقبول نظرتون قرار بگیرد.


منم که رو بنهادم به قبله‌گاه محبت
منم فتاده چو یوسف درون چاه محبت
امیر ملک وجود و اسیر در گه عشقم
منم که گوشه گرفتم به خانقاه محبت
«بهترین خاطره من این است که با چنین سردارانی آشنا شدم و به خودم بالیدم. 

شوخی هم نداریم، معدل 100سال را باید جمع کرد یک جوری، دیگر بس است. والا اگر فلان کس نتوانست این و آن نتوانستند، ولی ارتش می‌تواند، ارتش آزادی‌بخش، این ارتش آزادیبخش می‌تواند، می‌کند این کار را و خواهیم دید، این اعتقاد من است و ول کن هم نیستم این اعتقادم را، برای این‌که هر سازمانی همان‌طور که عرض کردم یک رهبر می‌خواهد، رهبری که بداند که چه کار دارد می‌کند، رهبر ما یکی از اونهاست. 

عاطفی، با محبت، به موقع شجاع، به موقع تنظیم همه چیز، به موقع پیش‌بینی‌هایی که بعد سال دیگر پیاده می‌کنه چیزهایی که ایشان پیش‌بینی می‌کنند». 




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر