۱۳۹۶ خرداد ۱۱, پنجشنبه

روز سالگرد شهادت غلامرضا خسروي را با سروده اي گرامي ميداريم !: نه آخر را به دژخيم گفتم ، طناب دار را بوسه زدم !

  روز سالگرد شهادت غلامرضا خسروي را گرامي ميداريم !

  روز سالگرد شهادت غلامرضا خسروي را گرامي ميداريم !



نه آخر را به دژخيم گفتم ، طناب  دار را بوسه زدم !
- ازسبزه ساران و باران ، زندگي  را سراغ گرفتم
عبور از ديار نيستي به هستي را رهنمايم شد
از رود گذشتم تا به دريا رسيدم
كوه را سراغ كردم ، قله را به من نشان داد
با كاوش به قله رسيدم تا سپيده دم فرداي روشن را بهتر ببينم
در قله ماه كه نظاره گر من بودمرا دعوت به مهتاب كرد تا مهمانش باشم
خورشيد بر من لبخند زد ، و رنگ طلايي را بر چهره ام پاشيد
خورشيد گفت: استواريت در برابر دژخيم قيمت طلاي زرين و ناب است
به جلوه هستي خيره شدم ، اميد در دلم جاي گرفت
گل شكفت و جوانه رستن آغاز كرد
بر لبانم ترانه فتح ، سرود آزادي
در گامم شوق بلند پرواز ابدي بسوي بيكرانة  شفق
نمي دانم در شروع راه و در هنگامه طلوع بودم
يا در گام پيروزي فرداها ؟!
وجودي بودم بي خود از خود ، در فراز رويداد ها
نفس  آخرم كه بوي ماندگاري در باز دم آن بود , از لبانم پركشيد  و بجاودانگي پيوست  
طناب دار برگردنم چشمم آخرين ،نگاهش به عرش بود تا خدارا از بي گناهيم  شاهد بگيرم!
چوبه  سرد و منجمد دار را بوسه زدم تا وداعم را با سرود سرخ آواز كنم
تا بر عهدم وفا كرده  و” نه ” آخر را به دژخيم گفته باشم !
نه به ظلمت ، نه به نيستي ، نه به ديو سياهي نه به خيانت و جنايت  نه نه نه... تا آخرين نفس.....
اين است رسم و آيين حسيني ، كه در مكتب مسعود مرز سرخ غيرت است !
اين است كلام  سرخ هيهات برلبان تبدار مجاهد بر چوبة  داربخاطر آرمان  حنيفي ........




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر