درباره من-من هستم یک زندانی سیاسی-مدافع حقوق بشر-نویسنده

۱۳۹۶ فروردین ۸, سه‌شنبه

قوقولی قو! گشاده شد دل و هوش ، صبح آمد، خروس می خواند.

«خروس می خواند» نیما یوشیج

«خروس می خواند» نیما یوشیج


«قوقولی قو! خروس می خوانَد
از درونِ نهفتِ خلوتِ ده،
از نشیبِ رهی که چون رگ خشک
در تن مردگان دوانَد خون،
می تنَد بر جدار سرد سحر،
می تراود به هر سوی هامون.
با نوایش، از او، ره آمد پُر
مژده می آورد به گوش، آزاد
می نماید، رهش به آبادان،
کاروان را، در این خراب آباد.

نرم می آید،
گرم می خواند،
بال می کوبد،
پرمی افشاند.

گوش، بر زنگِ کاروانِ صداش،
دل، بر آوای نغز او بسته ست.
قوقولی قو ! بر این ره تاریک،
کیست کو مانده؟ کیست کو خسته ست؟.....




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر