ای امیر مومنان : -هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم- نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم - به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم - شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم -
با گرامی داشت روز شهادت امیر مومنان علی(ع)
خانهی کوچک علی از مشتاقان آخرین ملاقات با او، پر و خالی میشد. مردم آنچنان گرداگرد خانه را احاطه کرده بودند که گویی گوزنان تشنه، چشمهیی تازه یافت را پس از تشنگی سراسر روز. چراغدانی بر رف؛ . حسن و حسین، فرزندان علی، در دو سوی بالین او، با لبانی داغمهبسته و نگاهی ژرفکاو و سیمایی محزون.
علی بر اثر زخم شمشیر ابنملجم در بستر آرمیده بود. سروشی به او میگفت که این دیدار آخرین با مردم کوفه است.
رو به درگاهت سراندازان و مستان آمدیم پای بیپوزار، سویت رقص رقصان آمدیم طالبان گنج خورشیدیم و جیب از زر تهی ، ما به سودا با پشیز اندک جان آمدیم سالها ره بریده در بیابان ، در به در ، شعلهی نوری بدیدیم و به این خان آمدیم بیدلان خستهایم و خلوت دل ، آن ما نقد اشک و آه شبگیری به دامان ، آمدیم کان رحمت! حسن بیپایان! سرا را بر گشای! ما گدایان سوی خوان نور مهمان آمدیم.
*** علی نرفت، علی که اهل رفتن نیست. علی در انگارهی عصیانی کوفه؛ این تکه خاک سرشته با خیزش، شهری با خانههای گلی و کوچههای باریک، جاودانه شد؛ تا در گذرگاه تاریخ بایستد و سرنوشت تابناک فرزند انسان را هر شب قدر، در دوبارههای بینهایت رقم زند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر