۱۳۹۶ خرداد ۲۶, جمعه

ای امیر مومنان : -هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم- نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم - به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم - شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم -

با گرامی داشت روز شهادت امیر مومنان علی(ع)

با گرامی داشت روز شهادت امیر مومنان علی(ع)


  خانه‌ی کوچک علی از مشتاقان آخرین ملاقات با او، پر و خالی می‌شد. مردم آن‌چنان گرداگرد خانه را احاطه کرده‌ بودند که گویی گوزنان تشنه، چشمه‌یی تازه یافت را پس از تشنگی سراسر روز. چراغدانی بر رف؛ . حسن و حسین، فرزندان علی، در دو سوی بالین او، با لبانی داغمه‌بسته و نگاهی ژرفکاو و سیمایی محزون. 

علی بر اثر زخم شمشیر ابن‌ملجم در بستر آرمیده بود. سروشی به او می‌گفت که این دیدار آخرین با مردم کوفه است.


رو به درگاهت سراندازان و مستان آمدیم
پای بی‌پوزار، سویت رقص رقصان آمدیم
طالبان گنج خورشیدیم و جیب از زر تهی‌ ،
ما به سودا با پشیز اندک جان آمدیم
سال‌ها ره بریده در بیابان‌ ، در به در‌ ،
شعله‌ی نوری بدیدیم و به این خان آمدیم
بیدلان خسته‌ایم و خلوت دل‌ ، آن ما
نقد اشک و آه شبگیری به دامان‌ ، آمدیم
کان رحمت! حسن بی‌پایان! سرا را بر گشای!
ما گدایان سوی خوان نور مهمان آمدیم.

 ***
  علی نرفت، علی که اهل رفتن نیست. علی در انگاره‌ی عصیانی کوفه؛ این تکه خاک سرشته با خیزش، شهری با خانه‌های گلی و کوچه‌های باریک، جاودانه شد؛ تا در گذرگاه تاریخ بایستد و سرنوشت تابناک فرزند انسان را هر شب قدر، در دوباره‌های بی‌نهایت رقم زند.




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر