یکی از غمانگیزترین نتایج فاجعهبار حاکمیت سراپا فساد رژیم اخوندی، سرنوشت اسفبار کودکان دربند میهن اسیرمان ایران میباشد.
دامنه عظیم و در عینحال تکاندهنده پدیده شوم کودکان کار در ایران آخوندی
دیدن انبوه کثیری از این کودکان محروم که در خیابانها و بر سر چهارراهها، در بازارها و مکانهای شلوغ و پرترافیک و در محلات، و در تمامی مدت شبانه روز در سرمای کشنده زمستان و گرمای داغ تابستان در تلاشند تا با کارهایی مانند واکس زنی، پاک کردن شیشه ماشین، فروش دستمال کاغذی، سیگار، آدامس، جمعآوری زباله و...
. پولی بهدست آورند تا زنده بمانند خود نمود بارزی از فقر شدید و شکاف عظیم طبقاتی در میهن اسیر ایران میباشد و لکه ننگی است بر دامان نظام پلید و ضدبشری آخوندی که در آن اقلیتی وابسته به حاکمیت همه چیز را در اختیار گرفته و اکثریت قریب به اتفاق مردم در محرومیت شدید، قرار دارند.
وجه ضدانسانی و بهغایت دردآور این فاجعه در لجنزار ولایت، زمانی بیشتر روشن و آشکار میشود که بدانیم کودکان تحت حاکمیت آخوندی فاقد هر گونه نظام حمایتی هستند و رژیم ضدمردمی مثل عرصههای دیگر اجتماعی در این رابطه نیز جز مشتی حرفهای بیمایه و شیادانه چیزی عرضه نکرده است.
شاهد بر این مدعا متوقف شدن «لایحه بهاصطلاح حمایت از حقوق کودکان» حتی در چارچوب قوانین ارتجاعی همین رژیم است چرا که بیش از 8سال است این بهاصطلاح اصلاحیه قانون کار کودکان در مجلس ارتجاع رژیم مورد پیگیری قرار نگرفته است.
دامنه عظیم و در عینحال تکاندهنده پدیده شوم کودکان کارکه بتازگی ابعاد وسیعتری به خود گرفته تا آنجا گسترش پیدا نموده است که جدیداً روزنامههای حکومتی را باز هم مجبور نموده است پرده دیگری از فقر و فشار اجتماعی بهویژه بر کودکان و زنان ایرانزمین بر دارند.
جان کلام اینکه شرایط بحرانی امروز که میلیون ها تن از کودکان میهن با آن دست و پنجه نرم میکنند محصول نظام قرونوسطایی آخوندها در طول 38سال گذشته میباشد که ارمغانی بجز حاشیه نشینی، کارتن خوابی، رشد اعتیاد، خودکشی، و سایر آسیبهای اجتماعی برای مردم و میهن اسیرمان در پی نداشته است. پس تنها راه رهایی از این همه مشکلات، سرنگونی تام و تمام اختاپوس ولایت است. امری که البته در حتمیت آن تردیدی نیست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر