«... این جماعت خمینی را من از آن سالهای زندان شاه خوب میشناسم. به ژستهای قدرتمدارانه و شاخ و شانه کشیدنهای امروزشان از موضع حاکمیت، یک وقت پر بها ندهید.
از نگاه مسعود رجوی - آخوندها آنگونه که هستند!
اینها وقتی در موضع حاکمیت و حکومت نباشند، وقتی قدرت دستشان نباشد، و زورشان به امثال زندانیان بیدفاع ما نرسد آنقدر خوار و خفیف و آنقدر ذلیل هستند که حد ندارد. آنقدر با گردن کج و دست بسته، مجیز بازجوهای ساواک را میگفتند که حد نداشت.
خیلیهاشون هم همان سالها، همان سالهای شاه عفو نامه نوشتند ، سه بار «سپاس شاهنشاها» گفتند، از زندان رفتند بیرون، دنبال زندگیشان.
آن شرایطی که زندان اوین، هیچکدام از مجاهدین یا چریکهای فدایی ملاقاتی نداشتند، اگر تصادفا یک دانه پرتقال میرسید، بعضی وقتها بین ده یا بیست نفر تقسیم میکردیم، شکمچرانی آنها که همان موقع در سازش کامل با دژخیمهای ساواک بودند، واقعاً مضحکه و مشمئزکننده بود.
همین رفسنجانی و لاجوردی و عسگر اولادی! بهخاطر همخطیشان با ساواک، و طینت و کارهای بهغایت ارتجاعیشان در اوین، اوین آن زمان، منفور بودند؛ از جانب مجاهدین بایکوت شده بودند.
اما بعد همینها، وقتی به قدرت رسیدند هیچ خدایی را بنده نبودند. دمار از روزگار مردم درآوردند. همین آقایون و آخوندهایی که در طول سالیان با جنت مانی مکانی، با تنزهطلبی و با آن همه ریاکاری، خلقالله را از کمترین معصیت پرهیز میدادند، همینهایی که آن زمان بر سر مخرج «سین» و «صاد» و بر سر نحوه تلفظ «ضاد» و «ظ»، خلایق را بازی میدادند، حالا وقتی به قدرت رسیدند هفتاد و چند نوع شکنجه ابداع کردند.
خیلی از گزارشات در اینباره را آدم نمیداند با چه زبانی، با چه کلماتی بازگو کند. این پلید ضدبشری که، این خمینی که زنان را به بهانه بدحجابی 74ضربه شلاق میزند، خودش در زندانهایش با زنان ما رفتاری میکند که تابهحال، بسا پدر و مادرهایی که بعد از وقوف به آن، و همینطور بعد از دریافت خبر اعدام جگرگوشههایشان، سکته کردند و در گذشتند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر